☘️چشمامو که باز کردم،کنارم خوابیده بود ، به گمونم خواب می

☘️چشمامو که باز کردم،کنارم خوابیده بود ، به گمونم خواب میدید
آخه لبهاشو چشماشو تکون میداد و کوچولو کوچولو میخندید!
صورتمو که نزدیک لبهاش بردم، هرم نفسش دلمو آب کرد
خیلی دلم میخواست اون لبهای کوچیک و دست و پای لطیفشو ببوسم!
باورم نمیشد این مخملی کوچولو از وجود منه
دیگه طاقتم طاق شده بود
مقاومت بی معنا شد واسم، دستمو بردم که بغلش کنم ...
ولی نه نه نه
از خواب پریدم
با چشمای گریون و دستهای بیقرارم دنبالش گشتم و صدا زدم
پاترا...پاترا..
پاترای من خوابی بیش نبود...که به بیداری منجر شد☘️

❤️پ.ن:متن از خودم....اگه بنظرتون ایرادی داره توی کامنت ها بگید...انجمن نویسندگان پرواز ❤️

#انجمن_نویسندگان_پرواز
#آرام_نوشت
دیدگاه ها (۵۸)

گاهی خدا یادمون میاره که از زندگی هم سهمی داریم… 🌿"وَلَا تَن...

دانلود مجله موزیک ايران - شماره 6 - آبان 1333

دانلود مجله زن روز - شماره 473 - 21 اردیبهشت 1353

من هرگز در زندگی به اندازه ی الآن

برخی سوال نمی پرسند که آگاه شوند... بلکه میخواهند راه فراری ...

دانلود کتاب سفر حیرت انگیز به کيهان - اثر آیزاک آسیموف

تکست

دانلود مجله فیلم و هنر - شماره 435 - شماره مخصوص

دانلود کتاب سلطان عشق و حماسه - جلد اول - فواد فاروقی

«جوز - گردکان» به معنای #گردو هستند. شاه انوشیروان به موسم د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط