ماشین رو روشن کردم دستام رو روی فرمون فشار دادم چشمام رو بستم
𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"
𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟏
ماشین رو روشن کردم دستام رو روی فرمون فشار دادم چشمام رو بستم...
ممنونم پسرا...
دلتنگتون میشم...
حتی تو جونگکوک...
بالاخره تونستم این بازیه کثیف رو تمام کنم
آزادی...
آزادی از اون قفل و زنجیری که به خودم بسته بودم.
دیگه نمیخوام تو گذشته بمونم.. میخوام اینده رو درست کنم.
بی هدف تو خیابونا میچرخیدم...
دستم رو به شیشه ماشین تکیه دادم سرم رو با دستام گرفتم...
داشتم توی تب میسوختم..
سرم داغ بود.
پلکام کم کم داشت سنگین میشد.
جلو چشمام سیاه میشد که یهو به خودم اومد پام رو،روی ترمز گذاشتم...
نفسم رو کلافه بیرون دادم به صندلی ماشین تکیه دادم...
چند بار نفس عمیق کشیدم در ماشین رو با اعصبانیت باز کردم..
نگاهی به اطراف انداختم که توی بندر بودم.
«اسلاید دوم و سوم»
انقدر درگیر افکارم بودم که نفهمیدم چطوری از اینجا سر دراوردم...
به ماشینم تکیه دادم...
دست به سینه به دریای تاریک سیاهی که روبه روم بود خیره شدم.
سرد بود هر نفسم تبدیل به بخار میشد.
فکر کنم اینجا دیگه اخره خطه...
حالا که اینجام میتونم به راحتی از المان برم..
نمیتونستم از هواپیما استفاده کنم احتمالش زیاد بود که منو پیدا کنن و..
.....: هی تو!
یهو صدایی از پشت سرم اومد...
سرم رو سمتش چرخوندم...
.....: ا. ا/ت.. تویی؟! واقعا خودتی؟!!
اروم وزنم رو از روی ماشین برداشتم کامل سمتش چرخیدم..
جدی عمیق نگاهش کردم.
این دیگه کیه..
موهاش طلایی بود چشماش آبی.
یه چهره اروپایی داشت...
ا/ت: شما منو از کجا میشناسین؟!
.....: یعنی واقعا... من رو یادت نمیاد؟!
دقیق تر نگاهش کردم...
اما نه...
بازم نه... هنوز یادم نمیاد که این یارو کیه...
ا/ت: باید بیاد؟!
شروع کرد به خندیدن..
رو آب بخندی مرتیکه...
.....: بهت حق میدم بالاخره سخته دیگه دوست دوران بچگیتو بشناسی...
یهو تمام خاطرات به مغزم هجوم برد..
با حیرت تعجب گفتم..
ا/ت: لئو!!
لئو: پس یادت اومد بالاخره...
با حرفش خنده کوچیکی کردم..
که خودشم خندش گرفت...
اروم چند قدم اومد نزدیک تر..
کامل از سرتاپام نگاه کرد...
لئو:چطور میتونی انقدر زیبا باشی دختر..
لبخندی بهش زدم.
خنده کوچیکی کرد ادامه داد...
لئو: اینا به کنار... حالا اینجا چیکار میکنی؟
ا/ت: قضیش خیلی مفصله...بیش از اندازه!
لئو: اوو پس باید بشینی برام تعریف کنی..
با درموندگی نگاش کردم...
نفسم رو کلافه بیرون دادم.. حالا کی برای این تعریف کنه...
𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟏
ماشین رو روشن کردم دستام رو روی فرمون فشار دادم چشمام رو بستم...
ممنونم پسرا...
دلتنگتون میشم...
حتی تو جونگکوک...
بالاخره تونستم این بازیه کثیف رو تمام کنم
آزادی...
آزادی از اون قفل و زنجیری که به خودم بسته بودم.
دیگه نمیخوام تو گذشته بمونم.. میخوام اینده رو درست کنم.
بی هدف تو خیابونا میچرخیدم...
دستم رو به شیشه ماشین تکیه دادم سرم رو با دستام گرفتم...
داشتم توی تب میسوختم..
سرم داغ بود.
پلکام کم کم داشت سنگین میشد.
جلو چشمام سیاه میشد که یهو به خودم اومد پام رو،روی ترمز گذاشتم...
نفسم رو کلافه بیرون دادم به صندلی ماشین تکیه دادم...
چند بار نفس عمیق کشیدم در ماشین رو با اعصبانیت باز کردم..
نگاهی به اطراف انداختم که توی بندر بودم.
«اسلاید دوم و سوم»
انقدر درگیر افکارم بودم که نفهمیدم چطوری از اینجا سر دراوردم...
به ماشینم تکیه دادم...
دست به سینه به دریای تاریک سیاهی که روبه روم بود خیره شدم.
سرد بود هر نفسم تبدیل به بخار میشد.
فکر کنم اینجا دیگه اخره خطه...
حالا که اینجام میتونم به راحتی از المان برم..
نمیتونستم از هواپیما استفاده کنم احتمالش زیاد بود که منو پیدا کنن و..
.....: هی تو!
یهو صدایی از پشت سرم اومد...
سرم رو سمتش چرخوندم...
.....: ا. ا/ت.. تویی؟! واقعا خودتی؟!!
اروم وزنم رو از روی ماشین برداشتم کامل سمتش چرخیدم..
جدی عمیق نگاهش کردم.
این دیگه کیه..
موهاش طلایی بود چشماش آبی.
یه چهره اروپایی داشت...
ا/ت: شما منو از کجا میشناسین؟!
.....: یعنی واقعا... من رو یادت نمیاد؟!
دقیق تر نگاهش کردم...
اما نه...
بازم نه... هنوز یادم نمیاد که این یارو کیه...
ا/ت: باید بیاد؟!
شروع کرد به خندیدن..
رو آب بخندی مرتیکه...
.....: بهت حق میدم بالاخره سخته دیگه دوست دوران بچگیتو بشناسی...
یهو تمام خاطرات به مغزم هجوم برد..
با حیرت تعجب گفتم..
ا/ت: لئو!!
لئو: پس یادت اومد بالاخره...
با حرفش خنده کوچیکی کردم..
که خودشم خندش گرفت...
اروم چند قدم اومد نزدیک تر..
کامل از سرتاپام نگاه کرد...
لئو:چطور میتونی انقدر زیبا باشی دختر..
لبخندی بهش زدم.
خنده کوچیکی کرد ادامه داد...
لئو: اینا به کنار... حالا اینجا چیکار میکنی؟
ا/ت: قضیش خیلی مفصله...بیش از اندازه!
لئو: اوو پس باید بشینی برام تعریف کنی..
با درموندگی نگاش کردم...
نفسم رو کلافه بیرون دادم.. حالا کی برای این تعریف کنه...
- ۱۸.۷k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط