روزگاریست که

روزگاریست که
سودای تو در سر دارم
مگرم سر برود
تا برود سودایت..

#سعدی
دیدگاه ها (۶)

یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها ...

بوسیدمش...دیگر هراس نداشتمجهان پایان یابدمن از جهان سهمم را ...

‌لبانت را چون حسی گرم از هستیبه نوازش های لبهای عاشق من بسپا...

من به خوبی‌ها نگاه کردمچرا که تو خوبی و این همه‌ی اقرارهاست،...

گفتم ببینمش؛ مگرم درد اشتیاق..ساکن شود، بدیدم و مشتاق‌تر شدم...

توی یکی از غزل ها به سعدی میگن: "سعدی چو جورش میبری، نزدیک ا...

گر مرا هیچ نباشد نه به دنیا نه به عقبی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط