You are paying back karma پارت⁴⁰

You are paying back karma پارت⁴⁰
با تردید زنگ در رو فشار داد..
کمی بعد جونگ کوک در رو باز کرد، تو چشماش ترس..استرس..خشم و نفرت دیده میشد..به داخل هدایتشون کرد
اون مرد روی مبل نشسته بود، نامجون و جین و جیهوپ هم بودن   مرد با دیدن یونگی و جیمین اخمی کرد ولی به محض اینکه چشمش به دوتا امگای کوچولو افتاد لبخندی زد و دستشو به جلو دراز کرد و نشون داد که بیان پیشش
ولی سومین و سوآه دست یونگی رو محکم فشار دادن و سرشونو تو کتش قایم کردن..
تهیونگ: سومین، سوآه، یونجی...چطوره برین با ایان بازی کنین؟ مامانی و بابایی خواستن برن صداتون میکنن..باشه؟
سعی داشت صداش نلرزه و با لبخند به بچه ها نگاه کرد..
ایان اونا رو به سمت اتاقش برد.
پ ک: خب..میبینم تشکیل خانواده دادی..ازدواج کردی، بچه دار شدی، حتما خیلی خوشحالی مگه نه؟ چیه؟ با دیدن من ترسیدی؟
جونگ کوک: بسه..
پ ک: خیلی سگ جونی..اونهمه کتکت زدم، از خونه بیرونت کردم، حتی همون تصادفت هم من برنامه ریزی کرده بودم، از پله ها هلت دادم ولی نمردی!
یونگی: نمیخام ببینمت..من الان خوشحالم! آره، ازدواج کردم..بچه دار شدم..امگامو مارک کردم...ببین! تو الان داری میسوزی از اینکه من دارم زندگی میکنم...همون پسری که مامانش و کشت الان خوشحاله!
پ ک: آره دارم میسوزم! همه چی تقصیر توعه..
یونگی: پس همینطوری به سوختن ادامه بده..من از آتیشی که به جونت انداختم لذت میبرم!
پ ک: زبون دراز کردی!
یونگی: گورتو گم کن! تمام این مدت کجا بودی؟ برو همونجا! برو بمیر..برام مهم نیست، برای هیچکی مهم نیست!
ببین چیکار کردی که نوه هات با اینکه اولین باره دارن میبیننت ازت میترسن..
پ ک: اونا از من نمیترسن!
یونگی: دقیقا از خودت میترسن..اگه ایان و یونجی نترسن سومین و سوآه من میترسن! چون عامل تمام بدبختیای باباشون تویی!
هیچکس حرفی نمیزد..همه سکوت کرده بودن
اینا حرفایی بودن که ته دلش مونده بودن..
یونگی دست جیمین و گرفت و جلو اووردش
یونگی: ببین! موقع زایمانش دووم اوورد! پس من نحس نیستم..من مقصر نیستم..من قاتل نیستم! چون مامانم موقع زایمان دووم نیوورد من مقصر نیستم.
بغض تو صداش مشخص بود..صداش میلرزید.
دیدش بخاطر یه لایه اشکی که چشمشو گرفته بود تار شده بود..
سومین و سوآه و صدا زد و میخاستن برن که جونگ کوک جلوشونو گرفت
جونگ کوک: شما نباید برین..اون باید بره.
تهیونگ: بابا..ببخشید ولی برو بیرون...
پ ک: تهیونگ! بخاطر این حرومزاده؟
تهیونگ: برو..
مرد با عصبانیت از جاش بلند شد و به سمت ایان رفت ولی ایان جیغ زد و به سمت جونگ کوک رفت..یونجی هلش داد و شروع کرد به گریه کردن..رفت سمت سومین و سوآه دستاشو به سمتشون دراز کرد که سوآه گفت
سوآه: برو..بخاطر توعه که باباییم کلی جای زخم دارهه!
سومین: به آجیم دست نزن!
دقیقا همون اتفاقی که ازش میترسید افتاد..تنها شدن!
دیگه هیچکس طرفشو نمیگرفت، فقط به سمت ماشینش رفت و راه افتاد..
.....................................
احتمالا به زودی تموم بشه
و اینم بگم یونجی بچه نامجینه🤓
دیدگاه ها (۲۳)

You are paying back karma پارت³⁹¹⁴:⁰⁹ سئول «⁵سال بعد» سومین ...

You are paying back karma پارت³⁸«دو ماه بعد»حالا نه ماهش شده...

You are paying back karma پارت³⁰رمز در رو زد و وارد خونه شد ...

You are paying back karma پارت³⁶«⁴ ماه بعد»همیشه همه چیز اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط