تو مگر درک نداری؟ دل من تنگ شده
تو مگر درک نداری؟ دل من تنگ شده
مانده ام در بی قراری دل من تنگ شده
پس خدا لب به تو داده که چکارش بِکنی؟
ای تو از بوسه فراری دل من تنگ شده
.
آنقدر دور شدی خُشک شده دنیایم
باید امروز بباری دل من تنگ شده
.
مَرد این شعر خودش را به خیالت زده است
که چرا فاصله داری؟ دل من تنگ شده
دکتر از درد دلِ تنگ، تورا فهمیده
شده ام گریه و زاری دل من تنگ شده
.
سال تحویل شده؟! برود گم بشود در تقویم
تو فقط فصل بهاری دل من تنگ شده
.
من حسودم گفته بودم دست من گاف نده
شده ام داد و هواری دل من تنگ شده
.
تو مگر جز منِ دیوانه کسی را داری؟
آمد از قصه سواری دل من تنگ شده
مانده ام در بی قراری دل من تنگ شده
پس خدا لب به تو داده که چکارش بِکنی؟
ای تو از بوسه فراری دل من تنگ شده
.
آنقدر دور شدی خُشک شده دنیایم
باید امروز بباری دل من تنگ شده
.
مَرد این شعر خودش را به خیالت زده است
که چرا فاصله داری؟ دل من تنگ شده
دکتر از درد دلِ تنگ، تورا فهمیده
شده ام گریه و زاری دل من تنگ شده
.
سال تحویل شده؟! برود گم بشود در تقویم
تو فقط فصل بهاری دل من تنگ شده
.
من حسودم گفته بودم دست من گاف نده
شده ام داد و هواری دل من تنگ شده
.
تو مگر جز منِ دیوانه کسی را داری؟
آمد از قصه سواری دل من تنگ شده
- ۸۸۱
- ۱۴ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط