.

.
به تب و لرز تلخِ تنهایی
به سکوتی که نیست عادت کن!
درد وقتی رسید وُ فرمان داد
مثل سرباز خوب اطاعت کن

سعی کن وقتِ بی کسی هایت
گاه لبخند کوچکی بزنی
فکر فردای پیری ات هم باش
گریه هم می کنی قناعت کن

زندگی می رود به سمت جلو
تو ولی می روی به سمتِ عقب!
شده ای عضوِ«تیمِ تک نفره»
پس خودت از خودت حمایت کن

بینِ تن های خالی از دلِ خوش
هی خودت را بگیر در آغوش
دزدکی با خودت برو بیرون
و به تنهایی ات خیانت کن!

گرچه خو کرده ای به تنهایی
گرچه این اختیار را داری
گاه و بیگاه لذّت غم را
با «رفیقانِ دوست» قسمت کن

شعر، تنها دلیلِ تنهایی ست
هر زمان خسته شد دلت برگرد
ماشه را سمتِ دفترت بچکان
شعر را
تا همیشه
راحت کن!






امید صباغ نو
دیدگاه ها (۴)

سناریو از شخصیت های توکیو ریونجرز☆موقعیت:~» توی دفترت درباره...

ادامه سناریو

007-پنهان در مه - پارت ۸۴

سناریو:مرگ پنهان/پارت آخر**نویسنده**سه ماه از مرگ ایزوکو می‌...

به تب و لرز تلخِ تنهایی، به سکوتی که نیست عادت کندرد وقتی رس...

به تب و لرز تلخِ تنهایی، به سکوتی که نیست عادت کندرد وقتی رس...

به تب و لرز تلخِ تنهاییبه سکوتی که نیست عادت کن!درد وقتی رسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط