ادامه پارت
ادامه پارت 12
و از جلوی میز آرایشش بلند شد برای اولینبار لباس متفاوتر از استایلش پوشیده بود ... رنگ صورتی لباس اش تضادی خواستی با پوست سفیدش داشت آستین های لباش رو کمی بالا کشید و بالتو صورتی رنگی که با لباسش ست بود رو روی ساعد دستش انداخته
صدای پیام گوشی اش توجه اش رو جلب کرد...با دیدن لوکیشن کافه که از طرف پسر عمویش اومده بود لبخند ریزی روی لبش نقش بست
جولسو تنها فردی بود که بعد از برادرش همیشه مراقب بود و همچنین تنها دوست دوران کودکی اش ... به سمته در خروجی آپارتمان رفت و دمپایی های خونگی اش رو با کفش های مشکی بیرونی عوض کرد
درحالی پوشیده پالتون اش با صدای بلند خطاب به خانم هان گفت
ویوا : خانم هان من یک ساعتی میرم بیرون
خانم هان با عجله به سمتش آمد تا قبل از خارج شدنش از خونه بهش برسه
خ/هان : اگه آقا جئون برسیدن کجا رفتین چی بهشون بگم ؟
ویوا : قبل از برگشت جونگکوک برمیگردم..اما اگه دیر شد خودم وقتی برگشتم بهش میگم
از آپارتمان خارج شد و جلوی در مکث کرد..لحظه توی فکر فرو رفت میدونست اگه جونگکوک بفهمه با اینکه مخالف بود اما بازم بدون اجازه اون به دیدن پسر عموش رفته خیلی عصبانی میشه اما این بار میخواست به تصمیم خودش فکر کنه بخاطر خودش کاری کنه برای اولین بار خواست خودخواهانه فکر کنه .... ادامه دارد
اسلاید ها استایل ویوا
شاید الانم بخاطر گذاشت این پارت ها از دستم شاکی بشین 😁 اما منتظر لایک ها و کامنت هاتون هستم به نظرتون اگه جونگکوک بفهمه چطوری باهاش رفتار میکنه منتظر حدس هاتون در مورد داستان هستم
و از جلوی میز آرایشش بلند شد برای اولینبار لباس متفاوتر از استایلش پوشیده بود ... رنگ صورتی لباس اش تضادی خواستی با پوست سفیدش داشت آستین های لباش رو کمی بالا کشید و بالتو صورتی رنگی که با لباسش ست بود رو روی ساعد دستش انداخته
صدای پیام گوشی اش توجه اش رو جلب کرد...با دیدن لوکیشن کافه که از طرف پسر عمویش اومده بود لبخند ریزی روی لبش نقش بست
جولسو تنها فردی بود که بعد از برادرش همیشه مراقب بود و همچنین تنها دوست دوران کودکی اش ... به سمته در خروجی آپارتمان رفت و دمپایی های خونگی اش رو با کفش های مشکی بیرونی عوض کرد
درحالی پوشیده پالتون اش با صدای بلند خطاب به خانم هان گفت
ویوا : خانم هان من یک ساعتی میرم بیرون
خانم هان با عجله به سمتش آمد تا قبل از خارج شدنش از خونه بهش برسه
خ/هان : اگه آقا جئون برسیدن کجا رفتین چی بهشون بگم ؟
ویوا : قبل از برگشت جونگکوک برمیگردم..اما اگه دیر شد خودم وقتی برگشتم بهش میگم
از آپارتمان خارج شد و جلوی در مکث کرد..لحظه توی فکر فرو رفت میدونست اگه جونگکوک بفهمه با اینکه مخالف بود اما بازم بدون اجازه اون به دیدن پسر عموش رفته خیلی عصبانی میشه اما این بار میخواست به تصمیم خودش فکر کنه بخاطر خودش کاری کنه برای اولین بار خواست خودخواهانه فکر کنه .... ادامه دارد
اسلاید ها استایل ویوا
شاید الانم بخاطر گذاشت این پارت ها از دستم شاکی بشین 😁 اما منتظر لایک ها و کامنت هاتون هستم به نظرتون اگه جونگکوک بفهمه چطوری باهاش رفتار میکنه منتظر حدس هاتون در مورد داستان هستم
- ۲۳.۵k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط