ارزو پارت
ارزو پارت ۱۲
ویو جیسونگ
هان ا.ت رو محکم گریه نکن دیگه ازت محافظت میکنم
هان دست ا.ت رو گرفت و رفتن بیرون
اون مرده تا هان رو دید که دوباره داره ا.ت رو فراری میده
از زیر دست سون که اومد.این طرف و اصلحه رو چنگ زد رو به هان گرفت دوباره میخواست به هان بزنه که یه دفعه....
+ چ..چی چطور ممکنه
ایندفعه ا.ت قدرتاشو نشون داد
یه مدل محافظ آبی دورشون بود
همه متعجب و شکه شده بودن تا هان روش رو به ا.ت کرد دید ا.ت چشماش بستس
سون جه از فرصت استفاده کرد و با تیر به سر اون مرده زد و کشتش
همشون سوار ماشین شدن و فرار کردن
و به عمارت رسیدن
هان و سون که زیر بغل ا.ت رو گرفتنش و بردنش توی عمارت
+ دکتر رو بگین بیاد
هان ا.ت رو روی تخت گزاشت تا دکتر بیاد معاینش کنه
بعد از چند دقیقه دکتر اومد بیرون
∆ خوشبختانه حال ا.ت خوبه
+ هوفففف
∆ فقط پاش رو پانسمان کردم بعد از ۳ روز خوب خوب میشه
+ باشه
هان رفت جای ا.ت و کنارش نشست
+ من من متاسفم که باعث این اتفاقات شدم
_ نه دیگه در مورد اتفاق امروز حرف نزنیم م..من حالم بد میشه
+ باشه
+ ا.ت گرسنه نیستی آب بیارم ؟؟ چیزی نمیخوای
_ الان محربون شدی؟؟
هان روی ا.ت خیمه زد
+ میتونم محربون تر هم بشم
ا.ت هان رو پس زد
_ باید فکر کنم (نیشخند)
+ چی؟؟
_ باید دلمو به دست بیاری
هان به فکری زد به سرش و رفت بیرون
ا.ت ویو
باز چه فکری به سرش زد
خدایاااا دیوانه شدم
هان دوباره برگشت
فردا میزارم تو و یونجی بر گردین خونه ولی پس فردا باید بیای باهم بریم کافه
+ باشه
و بعد هان رفت بیرون
خدایااااا بالا خره دارم میرم خونم
ا.ت از دیوار گرفت و رفت توی اتاق یونجی
یونجی که وضعیت ا.ت رو دید اومد و گرفتش و گزاشت روی زمین
_ یونجی هان گفت میتونیم بریم خونه
- جدی
_ اره
هر دوتاشون از خوشحالی جیغ زدن
بالاخره موقعی رسیده بود که ا.ت باید میرفت خونه سوار ماشین یونجی شدن و رفتن خونه
(رسیدن به خانه)
_ یونجی
- بله
_ فردا باید با هان برم کافه
- چی شما دوتا نکنه..
_ چی میگی میخوایم بریم کافه فقط صحبت کنیم
- باوشه
_ اره
(فردا صبح)
باید میرفتم کافه
یه لباس اسپرت پوشیدم
و یه میکاپ خیلی قشنگ کردم رفتم توی همون کافه ای که گفته بود
دیدم که خودش همون جا نشسته
_ سلام
+ سلام ا.ت
+ چی سفارش میدی ؟؟
_ آب جو
+ پس منم آب جو
هان رفت سافرش رو داد و اومد
+ خب ا.ت برات بهتره درد نداری؟؟
_ نه خوبم
+ هوفففف
بالاخره سفارش رو آوردن
یک لیوان من و یه لیوان خود هان ریخت
هر دوتاشون ۴ پیک خوردن و خیلی مست کرده بودن .
ا.ت اومد پیک پنجم رو بخوره ولی هان جلوشو گرفت
+ بسه
_ ب..باشه
دیگه کم کم داشتن میبستن
+ ا.ت دارن میبندن باید بریم
_ نوموخوام
+ هان ا.ت رو بلند کرد و بردش
داشتن میرفتم که ا.ت توی خیابون مسخره بازی در میآورد
جا نیست پارت بعد الان میزارم
ویو جیسونگ
هان ا.ت رو محکم گریه نکن دیگه ازت محافظت میکنم
هان دست ا.ت رو گرفت و رفتن بیرون
اون مرده تا هان رو دید که دوباره داره ا.ت رو فراری میده
از زیر دست سون که اومد.این طرف و اصلحه رو چنگ زد رو به هان گرفت دوباره میخواست به هان بزنه که یه دفعه....
+ چ..چی چطور ممکنه
ایندفعه ا.ت قدرتاشو نشون داد
یه مدل محافظ آبی دورشون بود
همه متعجب و شکه شده بودن تا هان روش رو به ا.ت کرد دید ا.ت چشماش بستس
سون جه از فرصت استفاده کرد و با تیر به سر اون مرده زد و کشتش
همشون سوار ماشین شدن و فرار کردن
و به عمارت رسیدن
هان و سون که زیر بغل ا.ت رو گرفتنش و بردنش توی عمارت
+ دکتر رو بگین بیاد
هان ا.ت رو روی تخت گزاشت تا دکتر بیاد معاینش کنه
بعد از چند دقیقه دکتر اومد بیرون
∆ خوشبختانه حال ا.ت خوبه
+ هوفففف
∆ فقط پاش رو پانسمان کردم بعد از ۳ روز خوب خوب میشه
+ باشه
هان رفت جای ا.ت و کنارش نشست
+ من من متاسفم که باعث این اتفاقات شدم
_ نه دیگه در مورد اتفاق امروز حرف نزنیم م..من حالم بد میشه
+ باشه
+ ا.ت گرسنه نیستی آب بیارم ؟؟ چیزی نمیخوای
_ الان محربون شدی؟؟
هان روی ا.ت خیمه زد
+ میتونم محربون تر هم بشم
ا.ت هان رو پس زد
_ باید فکر کنم (نیشخند)
+ چی؟؟
_ باید دلمو به دست بیاری
هان به فکری زد به سرش و رفت بیرون
ا.ت ویو
باز چه فکری به سرش زد
خدایاااا دیوانه شدم
هان دوباره برگشت
فردا میزارم تو و یونجی بر گردین خونه ولی پس فردا باید بیای باهم بریم کافه
+ باشه
و بعد هان رفت بیرون
خدایااااا بالا خره دارم میرم خونم
ا.ت از دیوار گرفت و رفت توی اتاق یونجی
یونجی که وضعیت ا.ت رو دید اومد و گرفتش و گزاشت روی زمین
_ یونجی هان گفت میتونیم بریم خونه
- جدی
_ اره
هر دوتاشون از خوشحالی جیغ زدن
بالاخره موقعی رسیده بود که ا.ت باید میرفت خونه سوار ماشین یونجی شدن و رفتن خونه
(رسیدن به خانه)
_ یونجی
- بله
_ فردا باید با هان برم کافه
- چی شما دوتا نکنه..
_ چی میگی میخوایم بریم کافه فقط صحبت کنیم
- باوشه
_ اره
(فردا صبح)
باید میرفتم کافه
یه لباس اسپرت پوشیدم
و یه میکاپ خیلی قشنگ کردم رفتم توی همون کافه ای که گفته بود
دیدم که خودش همون جا نشسته
_ سلام
+ سلام ا.ت
+ چی سفارش میدی ؟؟
_ آب جو
+ پس منم آب جو
هان رفت سافرش رو داد و اومد
+ خب ا.ت برات بهتره درد نداری؟؟
_ نه خوبم
+ هوفففف
بالاخره سفارش رو آوردن
یک لیوان من و یه لیوان خود هان ریخت
هر دوتاشون ۴ پیک خوردن و خیلی مست کرده بودن .
ا.ت اومد پیک پنجم رو بخوره ولی هان جلوشو گرفت
+ بسه
_ ب..باشه
دیگه کم کم داشتن میبستن
+ ا.ت دارن میبندن باید بریم
_ نوموخوام
+ هان ا.ت رو بلند کرد و بردش
داشتن میرفتم که ا.ت توی خیابون مسخره بازی در میآورد
جا نیست پارت بعد الان میزارم
- ۱.۲k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط