مامانم داشت آشپزی میکرد رفتم ناخونک بزنم با یه خشم عجیبی

مامانم داشت آشپزی میکرد رفتم ناخونک بزنم با یه خشم عجیبی گفت این روغنو میریزم رو صورتتا ! یعنی ۱۹سال جلبک پرورش داده بود اینجوری رفتار نمی کرد باهاش
دیدگاه ها (۱۵)

دیروز رفته بودم یه مجموعه رستوران و يه آقای رندوم گفت سوييچ‌...

ادامه پارت ۴معجون رو باز کردم و سر کشیدم. طعمش تلخ بود، ولی ...

شب جمعه بود سر مزار آرشا نشسته بودم دیدم یه خانم مسنی داره ا...

وقتی پدرت بود🧡پارت ۱ویو می یونگ:از ۳ ساعت پیش از اتاقم نیومد...

رمان مافیایی جونگ کوک (عررر)

نشستم دوباره نگا کردم قسمت آخر و تو هارد داشتیم مامانم گفت چ...

سلام بچه ها چطورین ؟ خواستم بگم اگر کسی باهاتون بد رفتاری کر...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟎هوفففففففففف..بهتره بر...

ویدیو ولش....زنگ اول ادبیات داشتیم خب؟ یه معلم عقده ای هست م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط