♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥
⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part79・⁠]⁠ᕗ

اون راست میگفت منم نمیدونستم باید چیکار کنم. نگاش کردم. 
سرش رو بین دستاش گرفته بود و تند خودش رو تکون میداد. 
با غم گفتم : تو هیچی درباره من نمیدونی.. 
نگام کرد.
جونگکوک : میدونم میدونم فاصله طبقاتی مون زیاده میدونم هیچ جایی تو خانواده و قلبت نخواهم داشت و... 
سریع وسط حرفش لرزون گفتم : فقط اینا نیست..تو.. تو واقعا هیچی از من نمیدونی من اونی نیستم که سعی کردم نشونت بدم. 
اروم گریه کردم سریع جلو اومد و موهام رو نوازش کرد. 
جونگکوک : کریستینای من کسیه که من خیلی خوب میشناسمش..حق نداری اینجوری بی رحمانه زل بزنی توی چشمم و اینطوری حرف بزنی.. من كريستينا رو خوب میشناسم.  
اروم دستاش رو گرفتم 
-من.. من.. 
نمیتونستم بگم..نمیتونستم بلند زدم زیر گریه. منو کشید تو بغلش. 
جونگکوک ناراحت گفت : دوست داشتنم انقدر ناراحتت کرد؟ 
داد زدم : قضیه این نیست 
مثل من داد زد : پس قضیه چیه لعنتی؟ 
سرم رو بلند کرد و زل زد تو چشمم و گفت: کریستیناا...برو... همین الان و برای همیشه از هرکس و هرچی درباره ام شنیدی اهمیت نده..برو و دیگه هیچ وقت به اینجا برنگرد من باختم که دوستی ساده مون رو که از اولش برام ساده نبود با عشق مخلوط کردم.. من وقتی باختم که شروع به فک کردن درباره تو کردم. اونم تک تک لحظه هام رو به دختری فک کردم که خیلی متفاوته و مال من نمیشه...برو
سریع بهم پشت کرد بلند زدم زیر گریه برم؟ کجا برم؟ چطور برم؟ گریه ام بلند تر شد.چجوری برم وقتی دلم اینجا گیر کرده؟ 
سریع سمت در رفت. بلند گفتم : صبر کن .وایستاد. 
-حرفات رو زدی.. حالا نوبته منه.. قرار نیست برات حرف بزنم.. قراره نشونت بدم نشونت بدم که چیم..کیم 
سرش رو کمی سمتم کج کرد. سمت در رفتم و از کنارش رد شدم و پشت بهش وایستادم و گفتم : تو دوسه روز اینده میفرستم دنبالت تا بفهمی کیم.
برگشتم به صورت داغونش نگاه کردم و اشکم اروم روی صورتم سر خورد و پردرد گفتم : فقط هرچی که دیدی و شنیدی یه چیز رو یادت نره... من کنار تو اونی نبودم که چند شب دیگه میبینی.. من کنار تو کریستینا بودم فقد كريستينا.
و با عجله از خونه اش زدم بیرون. کنار رودخونه نشستم و زدم زیر گریه. 
من دوسش داشتم و این فوق العاده شیرین بود که اونم دوسم داره..ولی.. 
ولی دربار چی؟ انگلستان پدر 

های دخترا یه سوالی هست که خیلیاتون توی کامنت ها پرسیدی و من بخاطر مشغله زیاد نتونستم جواب بدم اینکه چطوری باهم دوستن اما رابطه شون فراتر از دوستیه اگه شما متوجه عمق داستان نشندین باید بگم که خیلی سخت نیست دوتا فرد که فاصله طبقاتی زیادی دارن و می‌دونن انتهایی ندارن اما میخواهن عشقی که بینشون بوجود آمده رو با کلمه دوستی پنهان کنند امیدوارم واضح بوده باشه
دیدگاه ها (۱۷)

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 78・⁠]⁠ᕗو پارچه رو از روی موه...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 77・⁠]⁠ᕗچرا به پشتش حساسه؟ قب...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 69・⁠]⁠ᕗوای خدای من نکنه شناخ...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 75・⁠]⁠ᕗیه جور عصبی گفت : تو....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط