گاهی بپرس حال غریبانگیم را

گاهی بپرس حال غریبانگیم را
تَنگ غروب و قصه ی دیوانگیم را

احساس بی تو پرسه زدن در پیاده رو
در شهر ِ آشنای تو بیگانگیم را

وقتی که دید دست تو در دست دیگری ست!
معنای پوچ حرمت مردانگیم را..

حس تَرَک تَرَک شدن سقف خانه ام
احساس بی ستونی و ویرانگیم را..

تصویر تلخ تخت و اتاقم بدون تو
آغوش خالی و غم بی شانگیم را..

احساس گیجی ِ چمدانی که می کشد
بر دوش خسته، غربت و بی خانگیم را..

حس سقوط جوجه ی احساسم از درخت!
آوار برف و حسرت بی لانگیم را..

ایوان خانه ای که در آن جا گذاشتم
گلدان و شمعدانی و پروانگیم را..

لی لِی کُنان و کودکی و کوچه های تنگ
لیلای سال های دبستانگیم را..!

حالا به ابر روی سرم فکر می کنم!
شاید ببارد او غم دیوانگیم را..
دیدگاه ها (۴)

وقتی بری غم میمونه جایی نمیرههیچکی دیگه دستای عشقو نمیگیرهمی...

*وقتی دیروز باران بارید “آن مرد در باران آمد” را به یاد آورد...

مریم الله دادیان

من که سرگرم غزل بودم و در حال خودمشعر می گفتم از احساسم و اح...

فیک نقص هایت را می پرستم پارت هشتم

عنوان/ سایه ی دل ها. تک پارتی

«چشمان خونین» (پارت سوم)

کاکوچووقتی کاکوچو در پنت هاوس را باز می‌کند، در جایت تلوتلو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط