مهربانی هم بلد بودی عجب نامهربان

مهربانی هم بلد بودی عجب نامهربان
بعد عمری یادت افتاده که یاری داشتی

وقت رفتن بغض کردی خیره ماندی سوی من
شاید از دیوانه ی خود انتظاری داشتی
دیدگاه ها (۴)

تکه ای یخ عاشق خورشید شد...گفت ای خورشید من، برمن بتاب...بی ...

.

عشق درگیر تو شد دلهره هم قسمت من شده این بار فقط غصه و غم قس...

میکند سلسلهٔ زلف تو دیوانه مرامیکشد نرگس مست تو به میخانه مر...

وقتی والیبالیست بودی‌...¹کالیرا..ملقب به والیبالیست افسانه‌ا...

هتل ۴۰۴ p.1

ا‌𝅥ل𐨆و د𖫲ف᳤تࢪ با︪︩ׄن𐨆𐨆و ری𐨆𐨆ٮٓآꥋ ? یٔـ‌هـ مٰܢܚی𐨆𐨆ج ا︪︩ׄز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط