واي از آن شب زنده داري تا سحر

واي از آن شب زنده داري تا سحر
واي از آن عمري كه با او شد به سر
مست او بودم ز دنيا بي خبر
دم به دم اين عشق مي شد بيشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد
گفتگو ها بين ما آغاز شد
گفتمش: در عشق پا بر جاشت دل
گر گشايي چشم دل زيباست دل
گر تو زورق بان شوي درياست دل
بي تو شام بي فرداست دل
دل ز عشق روي تو حيران شده
در پي عشق تو سرگردان شده
گفت: در عشقت وفا دارم بدان
من تو را بس دوست مي دارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان
چون تويي مخمور خمارم بدان
با تو شادي مي شود غمهاي من
با تو زيبا مي شود فرداي من
گفتم: عشقت به دل افسون شده
دل ز جادوي رخت افسون شده
جز تو هر يادي به دل مدفون شده
عالم از زيبا ييت مجنون شده.
♥M♥
دیدگاه ها (۱)

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

ترانه عشق

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART⁴⁷(نایون+...

تقدیم به تو که میبینی koreajsjjsj وای از آن شب زنده داری تا...

وای از آن شب زنده داری تا سحروای از آن عمری که با او شد به س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط