p⁵

p⁵


با شدت نوری که توی صورتت میخورد چشماتو باز کردی و با دستایی که از پشت دور کمرت حلقه شده مواجه شدی.
میخاستی پسش بزنی که گرمای بغلش که بهت حس خوبی میداد اجازه نداد
اون هم خواب بود پس خودتو از بغلش محروم نکردی و تا زمانی که چشماشو باز کنه تو بغلش موندی و دستت رو روی دست های قفل شده مرد دور کمرت،نگه داشتی.

دستی به موهاش کشید و بعد از گفتن صبح بخیر با لبخند گرمی،به سمت حموم رفت
■□■□■□
هنوز روی تخت بودی و حال پاشدن نداشتی بر خلاف رویای بچگیت دلشوره امشب بیشتر از شوقت بود.
که چان از حموم با بالا تنه برهنه و موهای نیمه خیس بیرون اومد، با لبخندی دندون نما گفت
+خانم بنگ،تصمیم نداری روز به این مهمیو شروع کنی؟
صورتتو از بالشت بلند کردیو بهش نگاه کردی که لبخندش پهن تر شد و به سمتت اومد و موهای توی صورتتو کنار زد.
+پاشو،تا دوش بگیری میزو چیدم

به سمت حموم قدم برداشتی و بعد چند دقیقه از چان حوله خاستی و بیرون اومدی لباس پوشیدی و نشستی که موهاتو خشک کنی که چان سشوارو از دستت کشید و خودش شروع به خشک کردن موهات کرد.
قشنگی این حس رو تا الان تجربه نکرده بودی.

بعد از خشک شدن موهات بوسه ای روی سرت زد و بعد کوتاه گردنت رو بوسید.
چپ چپ نگاش کردی که خندید.
+چیه؟ پاشو دیگ وقت برای تلف کردن نداریم.
***
داشتی آماده میشدی که برای شب عروسیت بری آرایشگاه قلبت طوری میزد که انگار قفسه سینت شکاف میخورد.
با قرار گرفتن دست گرم مرد پشتت کمی از جا پریدی.
#بنگچان
#چندپارتی
#سناریو
حمایت؟💘
دیدگاه ها (۰)

p⁵*پرش به تایم شب*چان طبق عادت این چندوقتش وسط شب اومد توی ا...

p⁴صدای تلفن سکوت غیرقابل تحمل بینتون رو شکست،مادر چان بود که...

منو به مرز جنون رسوندی بانو ( part 2 )

شب سختی در راهِ برات کوچولو...چان با چهره‌ای خسته وارد خونه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط