𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞
𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁵
ویو: ات

صبح با دل‌درد شدیدی از خواب بیدار شدم.

چند لحظه طول کشید تا بفهمم کجام.

وقتی چشم‌هام رو باز کردم، اتفاق‌های دیشب یکی‌یکی از جلوی چشم‌هام رد شد.

قلبم فرو ریخت.

سرم رو چرخوندم و با صورت جونگ‌کوک مواجه شدم.

خواب بود.

سعی کردم بلند بشم، اما حالم آن‌قدر بد بود که دوباره روی تخت نشستم.

دلم خیلی درد می‌کرد و اشک‌هام بی‌اختیار سرازیر شدن.

همین باعث شد جونگ‌کوک تکون بخوره و چشم‌هاش رو باز کنه.

_ دلت درد می‌کنه؟ (خوابالو)

جوابی ندادم.

فقط گریه کردم.

_ ات...

+ اوهوم...

جونگ‌کوک سریع‌تر از خواب بیدار شد و نشست.

_ الان برات مسکن میارم.

از تخت بلند شد و چند قدم برداشت، اما دوباره برگشت سمتم.

_ چیزی دیگه‌ای هم اذیتت می‌کنه؟

سرم رو به نشونه‌ی منفی تکون دادم.

+ فقط... می‌خوام بابامو ببینم.

جونگ‌کوک چند ثانیه ساکت موند.

بعد آهسته گفت:

_ اول حالت باید بهتر بشه.

+ من فقط بابامو می‌خوام...

صدام دوباره لرزید.

جونگ‌کوک چیزی نگفت.

فقط از اتاق بیرون رفت.

من هم صورتم رو توی بالش فرو کردم و دوباره شروع کردم به گریه کردن.

این عمارت برای من بیشتر از هر جای دیگه‌ای شبیه زندان شده بود.

شرط ها :
²⁰ لایک🌷
⁵بازنشر🌷

#رمان#فیکشن#بی‌تی‌اس#فیک#رمان‌مافیایی
#jin#suga#jhope#namjoon#jimin#taehyung#jung‌kook
#جین#شوگا#جیهوپ#نامجون#جیمین#تهیونگ#جونگ‌کوک
#بی‌تی‌ای#بنگتن#رمان‌جونگ‌کوک
دیدگاه ها (۸)

بانو فالوشهه💐https://wisgoon.com/kimtahura1388

بانو فالوشهههه🦋https://wisgoon.com/rrmyrrmyy

بعضی آدم‌ها فقط یک سال بزرگ‌تر نمی‌شن؛هر سال، بیشتر توی قلبم...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁸ویو: جونگ‌کوکگوشی روی میز لرزید....

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²⁹ویو: اتدر که بسته شد، چند ثانیه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط