دچارم کن به چوب دار و رویت را مگیر از من

دچارم کن به چوب دار و رویت را مگیر از من
بده بر بادم اما عطر و بویت را مگیر از من ...
کمان بر دار صیدم کن به اخمت راضی ام اما
دمی دیوانه بازی های خوبت را مگیر از من ...
خرابم کرده ای از اعتبار افتاده ام باشد
خرابم کن خراب و آبرویت را مگیر از من ...
بجای تو خودم از تو برایم شعر می خواند
جنون عاشقی ِ گفتگویت را مگیر از من ...
نمی یابم خودم را در دل امواج گیسویت
خوشم این جستجوی مو به مویت را مگیر از من...
شب سر در گمی من را اسیر خویش خواهد کرد
تو در این بد بیاری کور سویت را مگیر از من ...
جنون عاشقی دارد دلم را میبرد باخود
بگیر از من خودم را آرزویت را مگیر از من .....
دیدگاه ها (۲)

ﺣﺲ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺍﺳﺖ ﺩﺭﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﭘﺮﻣﻬﺮﺕ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻥﻭ ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻥ...

مست میخانه نبودم تو خرابم کردییار پیمانه نبودم تو شرابم کردی...

وقتی میای به دیدنم ،،،،دلتنگی رو بهانه کنبگذر از این گلایه ه...

ظاهرم قصر است. اما از درون، ویرانه اممن صدای خسته ی پروانه ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط