و باز من، و “حافظ”، و التهاب تفألی دیگر....!

و باز من، و “حافظ”، و التهاب تفألی دیگر....!

و باز تو، و جاری شدنت میان خالصانه ترین نیّت من....

و باز من، و لرزش دل و دست و بغضم...

و چشمهایی بسته....

و نیّتی خالصانه....

و پاسخی صادقانه:

” جان بر لب است و حسرت در دل، که از لبانش/ نگرفته هیچ کامی، جان از بدن برآید”

و باز قصه ی تکراری روزهای من،

و انتظار بی ثمر برای بازگشت تو....
دیدگاه ها (۴)

خدایااااااااااااااااااا ! چقدر سخته که دلت پر از درد باشه و...

سلام دوستای گلم... روزتون بخیر...♥♥♥ ******* *****...

ایـن روزهـا، بـا تـو، بـه وسـعـت تـمـام نـداشـتـه هـایـم، ...

ابتدایش روایت ندارد... بهانه های آرامش مان که ته کشید, کمی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط