پارت

پارت 12
فصل1


کوک: دیگه دیره

ات: یعننی چی

کوک: یعنی این

کوک اینو گفت و لبشو گذاشت رو لبای ات و میبوسیدش
ات هنگ کرده بود نه همراهی میکرد و نه مقاومت

بعد از 5 دقیقه
کوک بخاطر کم اوردن نفس ول کرد و

کوک: برو اتاقت و دیگه با این لباسه تو اتاق من نیا

ات: هوم باشه

ات اینو گفت و دویید تو اتاقش
رو تختش دراز کشید و داشت به اون بوسه فکر میکرد قلبش خیلی تند میزد
سوال ات این بود یعنی دوسش دارم؟


کوک دست خودم نبود لباش داشت خود نمایی میکرد از حموم اومدم بیرون دیدم کیفم رو زمینه هه داشت راست میگفت

ولی لباش خوشمزن 😏

کوک هم مثل ات بود ولی برو ی خودش نمیاورد

صبح

ات بیدار شد و قبل از این که کوک بیدار بشه صبحانه خورد و رفت بالا چون خجالت میکشید

کوک اومد پایین فهمید که ات خجالت میکشه کوک هم صبحانه خورد و رفت سر کار
تا شب

یک هفته بعد

ساعت 4شب بود ات روی مبل نشسته بود منتظر کوک بود یهو کوک اومد داخل مست بود

ات رفت سمتش


ات: کوک چیشده

کوک: هیچی برو کنا

کوک اتو هل داد کنا و رفت داخل اتاق خودش

ات دنبال کوک رفت درو باز کرد دید کوک پیرنشو در اورده
اهمیت نداد و رفت تو جونگ کوک چرا این جوری اومدی خونه چرا مست کردی

همین جور که ات داشت حرف میزد کوک پیرنشو کامل در اورد و یهو ات رو انداخت رو تخت و خیمه زد روش
و ات رو کیر انداخت لباش رو گذاشت رو لبای ات 6 دقیقه بعد

کوک ول کرد ولی بیخیال نشد و گردن ات رو هم کبود کرد

کوک: خوش مزه بود 😏 برو برام سوپ خماری درست کن

ات دوید بیرون و رفت تو اتاقش درو بست و به درش تکیه داد و دوتا دستا شو گذاشت روی قلبش

ات
قلبم خیلی تند میزد یعنی یعنی...
ات بیخیال شد و رفت تا برای کوک سوپ خماری درست کنه

کوک وقتی داشت حرف میزد لبای قولوایش داشت خود نمایی میکرد بعد از این که بوسیدمش رفت بیرون دیگه مستیم پریده بود خوابم میومد پس بیخیال سوپ شدم و خوابیدم



ات سوپ پخت گذاشتم تو سینی بردم بالا دیدم کوک خوابه گذاشتم اون جا اومد بیرون

صبح روز بعد




ادامه پارت بعد
دیدگاه ها (۰)

پارت13فصل1ات دیگه داشت مطمئن میشد که جونگ کوک رو دوست داره ک...

پارت14فصل1ات اهمیت نداد و چون گشنش بود رفت پایین ودر یخچال ر...

پارت11فصل1ات داشت داخل حیات دور میزد که رسید به حیات پشتی ا...

پارت 10 فصل 1صبحکوک بیدار شد و دید ات تو بغلش خوابیده بدون ا...

عشق چیز خوبیه پارت ۱۴بچه ها از الان بگم که این پارت اسماته ف...

پارت7فصل1کوک از دفترش رفت بیرون و دیدی که ات رو مبل خوابش بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط