وقتی کنارم نیستی از درد لبریزم

وقتی کنارم نیستی از درد لبریزم
باید که از این زخم ها قدری بپرهیزم

من سال ها در گُور خود بی شعر خوابیدم
شاید که با یک بوسه ات از جای برخیزم

گاهی تو را می آورم از روزهای دور
قدری غزل می خوانی و هی اشک می ریزم

گم گشته ای در لایِ تقویم غزل هایم
ای کاش می شد تا تو را بر گردن آویزم

چون گِردبادی زخم خورده، گیج و سرگردان
رَد می شوم از روزهایت... مثلِ پاییزم

خوابم نمی آید در این شب های تنهایی
با دست های بسته ام، هر شب گلاویزم

بیهوده می گردی به دنبالم... گریزانم
حالم بد است این روزها، از درد لبریزم
دیدگاه ها (۲)

در مسیرت نکند عاشق هر کس بشویخلق را با دو سه لبخند نمک گیر ن...

آمدی جانم به قربانت صفا آورده ایدرد بی درمان قلبم را دوا آور...

:ڪﺠﺎیـے؟ﺗـﻮ ڪہ نیستے همہ مے ﺧﻮﺍﻫَﻨﺪ ﺟﺎےﺗﻮ ﺭﺍﭘُـﺮ ڪﻨﻨﺪ !!ﺑﯿﺎ ...

:بغلم کن ڪہ دلم تبداراست، لب توداغ ترین لحظہ‌ےایڹ دیداراستبغ...

My professor Part:3کلاسورمو بست و با اخم گرفت جلوم...درحالی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط