پارت سوم

پارت سوم



یک شب زمستانی، وقتی دختر به اتاق مطالعه رفت تا تکالیفش را تحویل بدهد، یونگی را دید که روی صندلی نشسته، اما سرش در دست‌هایش فرو رفته.
برای اولین بار، او را شکسته دید.

آرام نزدیک شد:

– "آقای یونگی... حالتون خوبه؟"

مرد سرش را بلند کرد.
نگاهش کمی خسته و بی‌دفاع بود.

– "چرا همیشه این‌قدر نگران منی؟"

دختر لبخند زد.

– "چون شما تنها کسی هستین که من دارم."

برای چند لحظه، سکوتی سنگین بین‌شان افتاد.
سکوتی که از هر حرفی عمیق‌تر بود.
یونگی چیزی نگفت، اما همان شب برای اولین بار، در نگاهش گرمایی بود که دختر هیچ‌وقت فراموش نکرد.


---



هانا که دید تلاش‌های کوچک‌اش نتیجه نداده، تصمیم گرفت نقشه‌ی بزرگی بکشد.

او می‌خواست طوری نشان دهد که دختر دروغگوست، بی‌مسئولیت است، یا حتی خطرناک برای ماندن در این خانه.

شبی مخفیانه به اتاق دختر رفت و وسایلی را جابه‌جا کرد، چند برگه مهم از اسناد یونگی را لابه‌لای کتاب‌های او گذاشت.

صبح روز بعد، وقتی یونگی دنبال برگه‌ها گشت و دختر را صدا زد، همه‌چیز آماده بود.

اما دختر، با هوش و دقت همیشگی‌اش، متوجه شد که کسی قصد داشته او را مقصر نشان دهد.

پس با قاطعیت جواب داد :

– "این‌ها رو من اینجا نذاشتم... کسی خواسته منو بد جلوه بده."

یونگی با همان سردی همیشگی نگاهش کرد.

– "و فکر می‌کنی کی همچین کاری می‌کنه؟"

سکوت.
نگاه دختر ناخودآگاه سمت هانا رفت.

برای اولین بار، یونگی لبخند سردی زد.

– "دقیقاً همون چیزی بود که من باید می‌فهمیدم."

مشخص بود او مدت‌هاست همه‌چیز را زیر نظر دارد... و هانا رسوا شد.


---



بعد از آن روز، خانه تغییر کرد.
هانا دیگر جایی در آن عمارت نداشت و دختر احساس کرد دیوارهای یخی یونگی، کم‌کم در حال فرو ریختن است.


هنوز مرد سردی بود، هنوز کم‌حرف و خشک، اما حالا نگاهش گاهی پر از اعتماد بود و دختر، هر روز بیشتر تلاش می‌کرد تا نشان دهد لایق این اعتماد است.

و شاید... فقط شاید، روزی برسد که او نه تنها معلم و سرپرست، بلکه خانواده‌ای واقعی برای دختر شود.


ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۱۷)

متنفرم از وقتایی که ناراحتی میخوای گریه کنی اما هیچ اشکی برا...

بگید کنجکاوم 👀

پارت دوم – "از امروز اینجا زندگی می‌کنی. قوانین ساده‌ست: به ...

درخواستی یونگی موضوع : اسلاید دوم ---هوا سرد بود. سرمایی که ...

#ازت.متنفرم.اما.دوست.دارمویو نویسنده:هانا و سانزو‌ مثل دوتا ...

#پارت12#ازت.متنفرم.اما.دوست.دارم ---------------------------...

ترس شیرین pt 11 جیمین برای بهتر کردن حال هانا فردا اون روز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط