𝔐𝔶 𝔪𝔞𝔣𝔦𝔞

𝔐𝔶 𝔪𝔞𝔣𝔦𝔞
ᴘᴀʀᴛ ۱۸
ડꫀꪖડꪮꪀ 𝟙





پنج سال بعد....


جنا: تهیونگ زوذ باش بیا پایین دیر میشه ها...

وی: انقدر عجله داری عشقم اومدم...

جنا: امروز قراره عروسی کنیم انتظار داری اشتیاق نداشته باشم؟

وی: منم اشتیاق دارم
بریم....

ویو جنا:

خیلی هیجان داشتم تو سالن عروسی قدم برداشتم تهیونگ خیلی جذاب و هات شده بود بهش خیره شدم....

ویو وی: موقع احد ازدواج شد...

مجری مراسم:
هرچی میگم تکرار کنین...

مجری: سوگند می خورم

تهجنا: سوگند میخورم...

مجری: تا اخر عمری که داریم در کنار هم بمانیم....


تهجنا:تا اخر عمری که داریم در کنار هم بمانیم....


مجری: در تمام سختی ها کنار هم بمانیم و از هم جدا نشویم....

تهجنا: در تمام سختی ها کنار هم بمانیم و از هم جدا نشویم....

مجری: شما را زن شوهر اعلام می کنیم....


چند ماه بعد...

تهیونگ: عشقم بگو دیگه بگو چی میخوای بگی...

جنا: خو... خو... ب م... ن

تهیونگ: تو چی بگوو

جنا: من جانشینتو باردارم یعنی یه پسر کوچولو باردارم تهیونگ...

تهیونگ: جناااااا(با خوشحالی)

وی جنا چسبوند به دیوار از خوشحالی لباشو زیاد بوسید....


ویو جنا:

اینم داستان عشق من منو وی الان یه بچه چهارساله ساله داریم که پسره من الان تقریبا 29 سالمه و وی هم 32 سالشه ما زندگی خوبی داشتیم و داستان قشنگی...

ویو وی:

من انقدر عاشق جنام که حتا نمیتونم بدون اون زندگی کنم من الان یه پسر چهارساله دارم که بیشتر از اون مامانشو دوست دارم من هنوز همون وی قبلا هستم ولی با دل روشن و مهربون من همیشه مراقب جنام هستم من الان انتقام مادرم رو از پیر خرفت گرفتم و الان هم زندگی خوبی رو دارم.....



(پایان فصل اول)

برای این که فیکشن و کامل دریافت کنین (مافیای من رو دایرکت کنید)
دیدگاه ها (۰)

پشت نگاه سردت — پارت نهم ویو آتاز خواب بیدار شدم. دوش گرفتم،...

KIM V

......//برده ی زیبا//......

𝐀 𝐕𝐨𝐰 𝐁𝐞𝐧𝐞𝐚𝐭𝐡 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐥𝐨𝐨𝐝 𝐌𝐨𝐨𝐧Season¹PART⁵(چه‌رین+)(تهیونگ–)(پ...

#in_your_eyespart_9۷ویو کایلافردای اون روز..از همون لحظه‌ای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط