Part
Part⁹
+ رفتم روی همون پشت بامی که جونگکوک اون روز میخواست منو بکشه؛ دیدی جونگکوک... دیدی بالاخره تلافی کردم حالا تویی که قراره زندگیت نابود بشه نه من... من فقط قراره خوشحال باشم و بخندم ولی تو نه... نسیم هوای خنک سئول توی موهایم میپیچید.... لبخند زدم چون من دیگه اون ات ضعیف نبودم و قوی شدم و درس گرفتم که نباید به هرکسی اعتماد کرد... من دیگه اون دختر ساده ای نیستم که بخوام با مهربونی؛ لبخند؛ نگاه کسی زود عاشق بشم....
ات خوشحال بود...خوشحال بود که دیگه برای جونگکوک گریه نمیکنه.....خوشحال بود که دیگه جونگکوکی وجود نداره تا گولش بزنه.... حالا ات کاری رو کرد که جونگکوک باهاش کرد... ولی ات بدترش رو انجام داد.... جونگکوک هم از قبل پشیمون تر میشد ولی دیکه دیر بود....
The end...
+ رفتم روی همون پشت بامی که جونگکوک اون روز میخواست منو بکشه؛ دیدی جونگکوک... دیدی بالاخره تلافی کردم حالا تویی که قراره زندگیت نابود بشه نه من... من فقط قراره خوشحال باشم و بخندم ولی تو نه... نسیم هوای خنک سئول توی موهایم میپیچید.... لبخند زدم چون من دیگه اون ات ضعیف نبودم و قوی شدم و درس گرفتم که نباید به هرکسی اعتماد کرد... من دیگه اون دختر ساده ای نیستم که بخوام با مهربونی؛ لبخند؛ نگاه کسی زود عاشق بشم....
ات خوشحال بود...خوشحال بود که دیگه برای جونگکوک گریه نمیکنه.....خوشحال بود که دیگه جونگکوکی وجود نداره تا گولش بزنه.... حالا ات کاری رو کرد که جونگکوک باهاش کرد... ولی ات بدترش رو انجام داد.... جونگکوک هم از قبل پشیمون تر میشد ولی دیکه دیر بود....
The end...
- ۵۶۰
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط