wolf

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦
✯part:²¹
بعد از صبحانه جنا داشت طرف اتاقش می‌رفت که سر راه با هانا چشم تو چشم شد جنا خواست بدون هیچ حرفی بره که با حرف هانا وایساد
هانا: جنا درسته؟
جنا: بله
هانا: خوشبختم
جنا: همچنین
هانا: بین تو و تهیونگ چیزی هست؟
جنا: چرا میپرسی؟
هانا: ها؟... خب فقط کنجکاو شدم
جنا: کنجکاو بودن هیچ وقت به جا های خوب ختم نمیشه
جنا از کنارش رد شد و وارد اتاق خودش شد از اونجایی که روز تعطیل بود میخواست یکم کتاب بخونه و بیرون بره
روی تخت نشست و کتاب مورد علاقه اش رو دستش گرفت شروع به خوندن کرد
از اونجایی که کتاب مورد علاقه اش بود حتی متوجه اینکه ³ ساعته داره کتاب میخونه نشده بود که چشم هاش درد گرفت به ساعت نگاهی انداخت و کتاب رو کنار گذاشت
توی اتاق چرخی زد که از پنجره چشمش به تهیونگ و هانا توی حیاط افتاد
پنجره رو باز کرد و بهشون نگاه کرد عین کاراکتری که توی کتابش می‌خوند دختری مثل فرشته و پسری مثل شیطان به تظاد زیبا هانا با گل هایی که چیده بود با تهیونگ حرف میزد و تهیونگ با لبخند گوش میداد
جنا برگشت داخل و در پنجره رو بست
جنا: تا دیشب میخواست منو یبوسه حالا با اون وقت میگذرونه دقیقا مثل مرد های دیگه همشون مثل همن
جنا سمت میز آرایشش رفت و یه میکاپ بی نظیر قشنگ انجام داد هوا داشت غروب میکرد جنا لباس ساده ای پوشید و به اریک زنگ زد
جنا: بیا دنبالم
اریک: خانوم پارک اتفاقا میخواستم بهتون زنگ بزنم یکسری کار ها باید انجام بشن پرونده ها امضا میخواد
جنا: امروز روز تعطیله گفته بودم کار نکن
اریک: یه کار ده دقیقه ایه
جنا: باشه اونا هم بیار
جنا تلفن رو قطع کرد و رفت توی حیاط تا منتظر بشه اریک بیاد
گوشی اش رو در آورد و داشت باهاش کار میکرد که تهیونگ صداش زد
تهیونگ: جایی میری؟
جنا: آره
جنا گوشی رو توی جیبش گذاشت و به تهیونگ و هانا که کنارش بود نگاه کرد
تهیونگ: دیر وقته هوا داره تاریک میشه کجا میری؟
جنا: اول اینکه به توچه دوما من به دختر کوچولو ناز نازو نیستم که لازم باشه یکی مراقبم باشه
اریک از راه رسید پیاده شد و لبخند زد ماشین رو دور زد و در رو برای جنا باز کرد
جنا هم بدون هیچ حرفی سمتش رفت و سوار ماشین شد توی راه جنا پرونده ها رو نگاه میکرد و امضا می‌کرد
اریک: خب کجا بریم؟
جنا: نمیدونم یکم با ماشین دور بزنیم و در نهایت باهم شام بخوریم
اریک: خانوم پارک واقعا؟
جنا: و فقط فقط امشب لازم نیست منو خانوم پارک صدا کنی
اریک: آخه خانوم کیم...
جنا: چی ؟
اریک: باشه قبوله جنا
جنا لبخندی زد پرونده ها رو کنار گذاشت و به صندلی تکیه داد و به بیرون نگاه میکرد
اریک: جنا؟
جنا: بله؟
اریک: بنظرت اگر یه نفر مجبور باشه یه کار اشتباهی رو در حقت انجام بده میبخشیش؟
جنا: اون کاری که قراری به اجبار انجام بده قطعا غلطه ولی چرا به اجبار؟
اریک: مثالا طرف رو تحدید کرده باشن
جنا: فکر کنم خودم شخصاً ببخشمش
اریک: خانواده اش چی؟
جنا: بستگی داره واقعا دوستت داشته باشند یا نه چرا اصلا اینا رو میپرسی؟
اریک: فقط جدیدا یه رمان میخونم پسره رو مجبور به یه کار اشتباه میکنن کنجکاوم ببینم خانواده یا کسی که در حقت بدی کرده اون رو میبخشن یا نه
جنا: احتمالا ببخششن و اینکه جای رمان خوندن کار هات رو درست انجام بده
⁦ʘ⁠‿⁠ʘ⁩
دخترا🤣🤦🏻‍♀️
هی میام بنویسم اریک کیبوردم صحیحش می‌کنه به اردک آنقدر خندیدم که خدا می‌دونه🤣✨
به هر حال اینم پارت قشنگمون خدمت شما خوشگلا🫶🏻❤️
_____________________________________
#فیک #بی_تی_اس #جونگکوک #داستان #سرگرم_کننده #کیم_دو_یون #my #تهیونگ #هیونا #BTS #بهترین_فالوورای_دنیا #جنا
دیدگاه ها (۳)

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:²²به رستورانی که جنا گفته بود رسیدن با هم س...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:²³این چند روزی که هانا توی عمارت بود جنا و ...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:²⁰شب تهیونگ‌ توی تخت غلت میخورد و خوابش نمی...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:¹⁹بعد از رفتن بورام تهیونگ به جنا نگاه کرد ...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:¹⁷خانواده پارک و کیم برگشتن خونه طبق معمول ...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:¹⁸جنا به ساعت نگاه کرد ⁶:¹² بود از سر میز ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط