شاگرد لوس من
شاگرد لوس من
پارت 2
ویو بادیگارد؛
شماره ای که اقای جئون گفت رو ذخیره کردم و بهش زنگ زدم و داشت بوق میخورد ، یک بوق- دو بوق-سه بوق و بالاخره مردی تلفن رو برداشت و با صدای خیلی بم جواب داد و حتی تن صداش هم ترسناک به نظر میومد و باعث ترس بادیگارد شده بود
ویو تهیونگ؛
بیدار شدم و رفتم صورتمو بشورم و مسواکم رو بزنم که گوشی زنگ خورد تعجب کردم یه شماره ناشناس بود ، دهنمو شستم و گلوم رو صاف کردم و جوابشو دادم .
شروع مکالمه؛
ته: سلام ؟!
بادیگارد: س.. سلام من از عمارت جئون با شما تماس گرفتم .
ته: خب !
بادیگارد: آقای جئون دستور داد تا شما شخصا معلمی ارباب جوان را به عهده بگیرید .
ته: ام ارباب جوان چند سالشه؟!
بادیگارد: 18 سالشونه قربان .
ته: قبوله ، فردا میام برای آشنایی .
بادیگارد: باشه و در مورد حقوق تون هرچقدر که بخواید همونقدر میدیم 🌜
پایان مکالمه...
ته یه مبلغ خیلی کم رو پیشنهاد داده بود و حتی وقتی این مکالمه به گوش آقای جئون رسید اون هم تعجب کرده بود .
پ.ک: کم پیشنهاد داده ، مهم نیست فقط تدریسش باید عالی باشه و بهش بگین فردا ساعت 7:30 اینجا باید باشن
بادیگارد: قربان خودشون هم همین تایم گفتن که میان .
(نکته: آقای جئون همون پدر کوک هست)
.
.
.
«فردا صبح ساعت 6 صبح»
(نکته: اتاق تدریس جدا هست اما فردا برای آشنایی باهم توی اتاق شخصی کوک درس میخونن)
ویو کوک؛
از دیشب تا الان یه لحظه هم چشمام رو روی هم نگذاشتم از هیجان اصلا خوابم نَبُرده بالاخره میتونم اون مرد جذاب رو از نزدیک اونم تنها ببینمش . تو همین فکر و خیال غرق شده بودم که با صدای اجوما به خودم اومدم
اجوما: پسرم بیا پایین صبحونه حاضر!!
کوک: باشه الان میام .
ویو نویسنده؛ کوک زودی رفت حموم و یه دوش 20 مینی گرفت و بعدش موهاشو مرتب کرد و کمی از بالم لبش با طعم شکلات به لباش زد و رفت پایین تا صبحونه اش رو بخوره
.
.
کوک صبحونه رو خورد و از اجوما بابت پنکیک های خوشمزه تشکر کرد ولی وقتی نگاهش به ساعت افتادی با عجله به اتاق خودش رفت ساعت 7 بود ، اما به محض بسته شدن در اتاق جونگکوک زنگ در اون عمارت بزرگ همه جا پخش شد و اجوما رفت تا درو باز کنه .
ته: سلام من معلم خصوصی جدید ارباب جوان هستم ، میشه بگید اتاق آقای جئون کجاست؟!
اجوما: طبقه بالا راهرو اخر سمت چپ
ته: ممنونم 🙏🏻
ته زود رسیده بود پس یه وقتی کرد و با آقای جئون قهوه خوردن و یه گپ کوتاهی زدن .
«نیم ساعت بعد»
ته: اوه ، آقای جئون از آشنایی باهاتون خوشحال شدم ولی وقتشه کمی با شاگردم هم آشنا بشم ، با اجازتون👋🏻
ویو کوک؛
نگاهی به ساعت کردم الاناس که دیگه برسه برای بار هزارم ظاهرمو درست کردم و سعی کردم خودمو مشغول نشون بدم که یهو تقه ای به در خورد حتما خودش بود
ته: میتونم بیام داخل؟!
کوک تو ذهنش« وای صداش خیلی جذابهه»
کوک: اوه البته بفرمایید .
ویو ته: به محض اینکه در رو باز کردم همونجا خشکم زده بود ، امکان نداشت یعنی ...
اون پسر کوچولو با اون موهایی یه بین دو رنگ قهوه ای و مشکی گیر کرده ، با اون چشم هایی که قسم میخورم میشد کهکشان رو توش جا داد ، و اون لبای سرخ و کمر باریکش
امکان نداشت چون حتی فرشته ها هم چنان زیبایی نداشتن 🛐
ته همینجوری داشت به کوک نگاه میکرد که کوک فهمید نگاه ته روی اون بیشتر از حالت معمولی طول کشیده .
کوک: اوه ، آقای کیم حالتون خوبه ، چیزی شده ؟!
ته با صدای دلنشین پسر به خودش اومد
ته تو ذهن خودش«آه،لعنتی توچت شده کیم به خودت بیا اون شاگرد تو هست نه چیز دیگه»
.
.
.
.
بچه ها برای جبران دیر گذاشتنم یکمی طولانی ترش کردم 🫠🎀
واقعا ببخشین ولی امتحانا شروع شده و فشار درسی زیاد بود برای همون
و چون من کرم درونم فعاله براش شرط میزارم
Like:50
Comment:55
#شیپ.فیک.اسمات.تهکوک
پارت 2
ویو بادیگارد؛
شماره ای که اقای جئون گفت رو ذخیره کردم و بهش زنگ زدم و داشت بوق میخورد ، یک بوق- دو بوق-سه بوق و بالاخره مردی تلفن رو برداشت و با صدای خیلی بم جواب داد و حتی تن صداش هم ترسناک به نظر میومد و باعث ترس بادیگارد شده بود
ویو تهیونگ؛
بیدار شدم و رفتم صورتمو بشورم و مسواکم رو بزنم که گوشی زنگ خورد تعجب کردم یه شماره ناشناس بود ، دهنمو شستم و گلوم رو صاف کردم و جوابشو دادم .
شروع مکالمه؛
ته: سلام ؟!
بادیگارد: س.. سلام من از عمارت جئون با شما تماس گرفتم .
ته: خب !
بادیگارد: آقای جئون دستور داد تا شما شخصا معلمی ارباب جوان را به عهده بگیرید .
ته: ام ارباب جوان چند سالشه؟!
بادیگارد: 18 سالشونه قربان .
ته: قبوله ، فردا میام برای آشنایی .
بادیگارد: باشه و در مورد حقوق تون هرچقدر که بخواید همونقدر میدیم 🌜
پایان مکالمه...
ته یه مبلغ خیلی کم رو پیشنهاد داده بود و حتی وقتی این مکالمه به گوش آقای جئون رسید اون هم تعجب کرده بود .
پ.ک: کم پیشنهاد داده ، مهم نیست فقط تدریسش باید عالی باشه و بهش بگین فردا ساعت 7:30 اینجا باید باشن
بادیگارد: قربان خودشون هم همین تایم گفتن که میان .
(نکته: آقای جئون همون پدر کوک هست)
.
.
.
«فردا صبح ساعت 6 صبح»
(نکته: اتاق تدریس جدا هست اما فردا برای آشنایی باهم توی اتاق شخصی کوک درس میخونن)
ویو کوک؛
از دیشب تا الان یه لحظه هم چشمام رو روی هم نگذاشتم از هیجان اصلا خوابم نَبُرده بالاخره میتونم اون مرد جذاب رو از نزدیک اونم تنها ببینمش . تو همین فکر و خیال غرق شده بودم که با صدای اجوما به خودم اومدم
اجوما: پسرم بیا پایین صبحونه حاضر!!
کوک: باشه الان میام .
ویو نویسنده؛ کوک زودی رفت حموم و یه دوش 20 مینی گرفت و بعدش موهاشو مرتب کرد و کمی از بالم لبش با طعم شکلات به لباش زد و رفت پایین تا صبحونه اش رو بخوره
.
.
کوک صبحونه رو خورد و از اجوما بابت پنکیک های خوشمزه تشکر کرد ولی وقتی نگاهش به ساعت افتادی با عجله به اتاق خودش رفت ساعت 7 بود ، اما به محض بسته شدن در اتاق جونگکوک زنگ در اون عمارت بزرگ همه جا پخش شد و اجوما رفت تا درو باز کنه .
ته: سلام من معلم خصوصی جدید ارباب جوان هستم ، میشه بگید اتاق آقای جئون کجاست؟!
اجوما: طبقه بالا راهرو اخر سمت چپ
ته: ممنونم 🙏🏻
ته زود رسیده بود پس یه وقتی کرد و با آقای جئون قهوه خوردن و یه گپ کوتاهی زدن .
«نیم ساعت بعد»
ته: اوه ، آقای جئون از آشنایی باهاتون خوشحال شدم ولی وقتشه کمی با شاگردم هم آشنا بشم ، با اجازتون👋🏻
ویو کوک؛
نگاهی به ساعت کردم الاناس که دیگه برسه برای بار هزارم ظاهرمو درست کردم و سعی کردم خودمو مشغول نشون بدم که یهو تقه ای به در خورد حتما خودش بود
ته: میتونم بیام داخل؟!
کوک تو ذهنش« وای صداش خیلی جذابهه»
کوک: اوه البته بفرمایید .
ویو ته: به محض اینکه در رو باز کردم همونجا خشکم زده بود ، امکان نداشت یعنی ...
اون پسر کوچولو با اون موهایی یه بین دو رنگ قهوه ای و مشکی گیر کرده ، با اون چشم هایی که قسم میخورم میشد کهکشان رو توش جا داد ، و اون لبای سرخ و کمر باریکش
امکان نداشت چون حتی فرشته ها هم چنان زیبایی نداشتن 🛐
ته همینجوری داشت به کوک نگاه میکرد که کوک فهمید نگاه ته روی اون بیشتر از حالت معمولی طول کشیده .
کوک: اوه ، آقای کیم حالتون خوبه ، چیزی شده ؟!
ته با صدای دلنشین پسر به خودش اومد
ته تو ذهن خودش«آه،لعنتی توچت شده کیم به خودت بیا اون شاگرد تو هست نه چیز دیگه»
.
.
.
.
بچه ها برای جبران دیر گذاشتنم یکمی طولانی ترش کردم 🫠🎀
واقعا ببخشین ولی امتحانا شروع شده و فشار درسی زیاد بود برای همون
و چون من کرم درونم فعاله براش شرط میزارم
Like:50
Comment:55
#شیپ.فیک.اسمات.تهکوک
- ۲۰۲
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط