و آن دم که چشمانش ،

و آن دم که چشمانش ،
در آن خاموش ، بر چشمان من لغزید ،
در قعر تردید ، این چنین با خویشتن گفتم :
آیا نگاه او همان موسیقی گرمی
که من احساس آن را در هزاران خواهشِ پردرد دارم ،
نیست ...؟

[ احمد شاملو ]
دیدگاه ها (۱)

شبتان خوش

[ وقتی میبینمت...حتی دیگه دلم نمیخواد پِلــک بزنم ! ]

غمگین شددختری که به خنده معروف بود

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت هشتم: درخشش در میا...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :خب، اگر هیچ اعتقادی به...

سلام بریم شروع رمان؟فصل اول:پیش از آن‌که خاکستر شویمپارت ۱: ...

پارت ۹۷ | «صبر می‌کنم...»شب اعتراف...هنوز تمام نشده بود.نسیم...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

پارت دو تک پارتی

حدود یک ساعت گذشته بود. من در کنار تخت دخترمان نشسته بودم و ...

( last minute )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط