رمان گناه عشق❌🍷
رمان گناه عشق❌🍷
پارت:۵۳
ارسلان: افتخار میدی؟
دیانا: البته.
ارسلان: بفرمایین.
دستش رو به طرف پله دراز کرد. و منم با لبخندی که از سز ذوق بود جوابش رودادم.
نقریبا نیم ساعتی هست که راه افتادیم. استرس کل وجودم رو گرفته. اگر شایان بلایی سر ارسلان بیاره چی؟ یا اصلا شاید مهگل باور نکنه. شاید مادرشون اونجا نباش. اصلا شاید مهگل دوباره مثل اون دعفه که اومد عمات ارسلان رو مست کنه. خدایایاااااا دارم دیوونه میمشم. یک نشونه ای بده که خیالم راحت بشه.
ارسلان: نترس اتفاقی نمیوفته.
از حرف و رفتار یهووییش واقعا تعجب کردم. چطوری ذهنمو خوند؟ جللغالق.
دیانا: تو از کجا میدونی که من میترسم؟
ارسلان: من دیانای ساکت رو خیلی خوب میشناسم.
دیانا؛ سوکت که معنی زیادی میده....
میخواستم ادامه ی حرفم رو بزنم که پرید وسط کلامم.
ارسلان: ولی سوکت دیانا فقط یک معنی میده
پارت:۵۳
ارسلان: افتخار میدی؟
دیانا: البته.
ارسلان: بفرمایین.
دستش رو به طرف پله دراز کرد. و منم با لبخندی که از سز ذوق بود جوابش رودادم.
نقریبا نیم ساعتی هست که راه افتادیم. استرس کل وجودم رو گرفته. اگر شایان بلایی سر ارسلان بیاره چی؟ یا اصلا شاید مهگل باور نکنه. شاید مادرشون اونجا نباش. اصلا شاید مهگل دوباره مثل اون دعفه که اومد عمات ارسلان رو مست کنه. خدایایاااااا دارم دیوونه میمشم. یک نشونه ای بده که خیالم راحت بشه.
ارسلان: نترس اتفاقی نمیوفته.
از حرف و رفتار یهووییش واقعا تعجب کردم. چطوری ذهنمو خوند؟ جللغالق.
دیانا: تو از کجا میدونی که من میترسم؟
ارسلان: من دیانای ساکت رو خیلی خوب میشناسم.
دیانا؛ سوکت که معنی زیادی میده....
میخواستم ادامه ی حرفم رو بزنم که پرید وسط کلامم.
ارسلان: ولی سوکت دیانا فقط یک معنی میده
- ۴.۸k
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط