من روز خویش را

من روز خویش را
با آفتاب روی تو
کز مشرق خیال دمیده است
آغاز می‌کنم

من با تو می‌نویسم و می‌خوانم
من با تو راه می‌روم و حرف می‌زنم
وز شوق این محال: 
که دستم به دست توست! 
من جای راه رفتن...
پرواز می‌کنم….


#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉
دیدگاه ها (۱)

أغلق النافذة التي تؤذيك؛مهمَا کان المنظرُ جميلاً.پنجره‌ای که...

اولین باران پاییز را به اولین بوسه ات می توان تشبیه کردشیرین...

زندگی اتفاق خوبی بودآخرش با نگاه بهتر شدچشمهایش هنوز یادم هس...

حمید سلیمی چه قشنگ گفته:«تو زیباترین حزن من بودی،عزیزترین زخ...

آزاد شو از بند خویش، زنجیر را باور نکناکنون زمان زندگی ست، ت...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط