سلاممممم به همگی

سلاممممم به همگی
به نظرتون خوب مینویسم؟
به نظر خودم که نه

[ازمایشگاه سرد}
پارت دوم:

صدای آژیر هنوز در گوشم شنیده میشد وقتی وارد بیمارستان شدیم. پدرم را بدون هیچ مکثی بردند داخل اتاقی که من اجازه ورود نداشتم. می‌دانستم تماس با او خطرناک است و نمی‌خواستم حتی یک درصد وضعیتش بدتر شود.
بیرون ایستادم. هوا سرد بود، دست‌هایم یخ کرده بود، اما صدای قلبم از همه‌چیز بلندتر بود. احساس گناه مثل وزنه روی قفسه‌ی سینه‌ام فشار می‌آورد.
در همین لحظه، صدای قدم‌هایی تند و نگران *جک در راهرو پیچید. به طرفم برگشت نگران بود اما قبل از اینکه چیزی بگوید، اشک‌هایم ریخت. پلکم سنگین شد، لب‌هایم لرزید…
جک فقط مرا بغل کرد. محکم، بدون حرف. مثل یک سپر.
لرزیدم و زیر لب گفتم: «این… این همش تقصیر منه… همش…»
جک بغلش را محکم‌تر کرد: «تو هیچ کاری نکردی. این فقط یه اتفاق بود.»
اما گریه‌ام بند نمی‌آمد. «اگه من اونجا نبودم… همه‌چی بهتر بود… من خیلی دختر بدی‌ام…»
جک می‌خواست جواب دهد اما دکتر ظاهر شد.
با قدم‌های سنگین جلو آمد، دستکش‌های خونی‌اش را از دستانش جدا کرد و در سطل زباله انداخت. صدای برخوردش دل مرا هم لرزاند.
من با صدای لرزان رو به دختر گفتم:د..د..دکتر حالش... چطوره؟
نگاه‌مان کرد و گفت: «حال پدرت… واقعاً ناپایداره. خونریزی داخلی داره. ممکنه از دستش بدیم ولی فعلاً در کماست.»
نفس توی سینه‌ام گیر کرد.
صدایم لرزان و خفه بود، پر از ترس:
میتونم ببینمش؟
دکتر قدمی به سمت من برداشت، انگار خودش هم نگران بود: «بله. الان می‌تونی داخل بری.»
کنار رفت و من… قدم اول را به سمت اتاق برداشتم جک هم به من فضا داد و من را تنها گذاشت انگار نمیخواست مزاحمت ایجاد کند بیرون ایستاد و با دکتر صحبت کرد نمیدانستم چه میگویند ولی برای اهمیتی هم نداشت ان لحظه فقط پدرم برایم مهم بود...
(ادامه دارد)
*شاید دوست داشته باشین بدونین جک کیست خوب جک دوست خانوادگیمون هست که با پدرم و من خیلی صمیمی عه
دیدگاه ها (۵)

سلاممم به همگی [ازمایشگاه سرد}اینم پارت سوم:وارد اتاق میشم ب...

سلاممممم میدونم پارت قبلی مزخرف بود ولیبه این پارت حس خوبی د...

سلاممم به همگی بدون معطلی میرم سر اصل مطلب خود داستانم♡[ازما...

سلام به همگی من تازه واردم و رمان مینویسم خوشحال میشم بخونین...

↓ادامه ی رمان:اتسوشی حواسش پرت بود هنوز دهنش در گیر حرفهای ق...

2:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویلبا زک در آغوش، ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط