Part

Part 20

کوک ویو

درو باز کردم که ا،ت و دیدم بی جون رو زمین افتاده اعصبانی شدم و سریع رفتم سمتش بغلش کردم و بلندش کردم و از عمارت بردمش بیرون زنگ زدم به خانم دکتره بیاد که وضعیت ا،ت و بچه رو بگه

دکتر: وضعیت خوبه ولی به ا،ت استرس منتقل شده

کوک: خوب باید چیکار کنم

دکتر: تلاش کن در آرامش باشه من دیگه باید برم

و دکتر میره

کوک تا صبح بغل ا،ت میشینه که صبح کم کم ا،ت از خواب بیدار میشه

ا،ت: کوکی چه اتفاقی افتاده
کوک از خواب بیدار میشه
کوک: هیچی عشقم دیگه نمی‌زارم کسی بهت نزدیک بشه
ا،ت: کوک بغل می‌کنه
ات،: کوک خیلی خوشحالم که تورو دارم
کوک:منم خوشحالم همچین فرشته ای دارم

فلش بک به هشت ماه بعد

کوک ویو

تو این مدت وضع ا،ت خوب بوده ولی چون از اون حمله استرس زیادی گرفته و بدنش ضعیف شد نتونستم باهاش رابطه برقرار کنم چون خطرناکه خودش میگه اشکال ندارد اما نمیتونم ریسک کنم

ا،ت ویو الان خیلی وقت با ددیم کاری نکردم امشب مجبورش میکنم خودشو راحت کنه یه لباس تحر،،،یک کننده پوشیدم تا شب که اومد اتاق کارو شروع کنم
دیدگاه ها (۹)

Part 21 ات، ویو یه لباس قرمز پوشیدم اسلایس دوم صدای در اومد ...

اسمات بیاید کامنت ها 🚬شرط: 12 تا لایک 10 تا کامنت🙃😕

Part 19ا،ت ویو تو این مدت به خاطر این بچه خیلی رابطم با کوک ...

Part 18کوک ویوپشیمون شدم که اون روز با ا،ت اونجوری حرف زدم ت...

**پارت ۱۲**ویو ا/ت بعده اینکه کوک رفت رفتم روی تخت تا یکم در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط