باران دلم میخواهد اما فصل باران نیست

باران دلم میخواهد اما فصل باران نیست
دیگر غزل در روح این خودکار بی جان نیست

ای کاش میشد غرق در حال خودم باشم
اما دل آرام من در فکر طغیان نیست

من مثل بغضی در گلوی شهر تهرانم
ماندن برایم سخت و رفتن نیز آسان نیست

اعصاب و عقل و جان و عمرم رفت از دستم
مانده دلی که در هوای شهر تهران نیست

پژمرده ام از اینکه سهم چشم های من
از باغ ها چیزی به غیر از چند گلدان نیست

دلتنگ ایوان و صدای یاکریمم آه...
گیرم بیاید یاکریمی باز... ایوان نیست
دیدگاه ها (۳)

حسرت یعنی تو ڪه در عین بـودنتداشتنت را آرزو می ڪنم !! ‌‌‌‌‌...

- تا حالا ندیدمش...ولی میتونم دوست داشتنشو با تمام وجود حس ک...

دیوانه منم. . .که هربار مرا از خود می رانیبازهم عاشقانه می خ...

عجب عطرِ دل انگیزی دارد این شهریورکه هر دَم مرا یاد تو می ان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط