Part
Part⁶
صبح ساعت ۱۰:۸
_از خواب بلند شدم دیدم ات هنوز خوابه؛ رفتم یه چیزی خوردم و با لونا حرف زدم: سلام کوچولو ددی حالت خوبه؟ •سلام ددی؛ اره خوبمممم تو خوبی؟ _ منم خوبم بچه • هعیییی بچه نیستممم _هستی؛ بچه منی •باششش فقط بچه خودتمممم _ ددی به فدات
"ویو ات"
دیگه مطمعن شدم داشته ازم سو استفاده میکرده؛ پسره اشغال عوضی من این همه دوست داشتم چطور تونستی این کارو باهام بکنی عوضییی
نویسنده(خودم): ات هرشب گریه میکرد و حتی چن شب نخوابید ولی جونگکوک اصلا نمیدونست که ات انقدر حالش بده؛ البته اگه هم میدونست براش مهم نبود تا این که یروز ات جونگکوک را دید که دست دختری را گرفته و داره بهش لبخند میزنه؛ اما این بار لبخندش به اون دختر واقعی بود
ات رفت سمتشون و گفت: چقدر ازم سو استفاده کردی عوضی
_بدون مکث و بدون ناراحتی گفتش: تا وقتی لازم بود و نیاز داشتم
و این جمله؛ فقط اسن جمله کوتاه... قلب ات رو شکست
که جونگکوک بلند شد و ات رو به جایی خلوت برد
_ عا ات تو خیلی چیز ها میدونی؛ و خب فک کنم اگه زنده نباشی بهتره تازه درد این خیانت من رو هم یادت میره(پوزخند) مگه نه؟؟
+ چی؟؟؟ یعنی چی؟؟ جونگکوک یعنی چی؟؟ میخوای چیکار کنیییی؟؟؟
_ الان میبینی میخوام چیکار کنم؛ ات رو برد روی پشت بام همون رستوران که ات جونگکوک رو با یه دختر دیگه دید
صبح ساعت ۱۰:۸
_از خواب بلند شدم دیدم ات هنوز خوابه؛ رفتم یه چیزی خوردم و با لونا حرف زدم: سلام کوچولو ددی حالت خوبه؟ •سلام ددی؛ اره خوبمممم تو خوبی؟ _ منم خوبم بچه • هعیییی بچه نیستممم _هستی؛ بچه منی •باششش فقط بچه خودتمممم _ ددی به فدات
"ویو ات"
دیگه مطمعن شدم داشته ازم سو استفاده میکرده؛ پسره اشغال عوضی من این همه دوست داشتم چطور تونستی این کارو باهام بکنی عوضییی
نویسنده(خودم): ات هرشب گریه میکرد و حتی چن شب نخوابید ولی جونگکوک اصلا نمیدونست که ات انقدر حالش بده؛ البته اگه هم میدونست براش مهم نبود تا این که یروز ات جونگکوک را دید که دست دختری را گرفته و داره بهش لبخند میزنه؛ اما این بار لبخندش به اون دختر واقعی بود
ات رفت سمتشون و گفت: چقدر ازم سو استفاده کردی عوضی
_بدون مکث و بدون ناراحتی گفتش: تا وقتی لازم بود و نیاز داشتم
و این جمله؛ فقط اسن جمله کوتاه... قلب ات رو شکست
که جونگکوک بلند شد و ات رو به جایی خلوت برد
_ عا ات تو خیلی چیز ها میدونی؛ و خب فک کنم اگه زنده نباشی بهتره تازه درد این خیانت من رو هم یادت میره(پوزخند) مگه نه؟؟
+ چی؟؟؟ یعنی چی؟؟ جونگکوک یعنی چی؟؟ میخوای چیکار کنیییی؟؟؟
_ الان میبینی میخوام چیکار کنم؛ ات رو برد روی پشت بام همون رستوران که ات جونگکوک رو با یه دختر دیگه دید
- ۶۰۷
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط