ستاره و ماه
۲ستاره و ۳ ماه
پارت۴
فلش به جشن آخر هفته
اول که آنیا و آیسا وارد شدن دنیل اونا رو دید و کل مهمونی به طور دزدکی چشم ازش بر نمیداشت
آیسا: آنیا من خسته شدم تکلیفم مشخص نیست واقعا..(یکی پرید وسط حرفش)با من میرقصید خانم جوان؟(و بله اون دمیتریوس بود)آیسا بالحن خیلی آروم چ..چ..چی؟
هندرسون: قبول کنید همگروهی تون آقای دزموند هستن
(بچه ها لباس آنیا و آیسا اسلاید ۲ و ۳)
آیسا در حالی که تو شوک بود: با... با.. باشه
و دستشو داد رقص خیلی زیبایی شد (ولی کل مدت رقص آیسا دهان لرزان بود اسلاید ۲)
در حین رقص ذهن دمیتریوس [این چرا انقد میلرزه انگار میخوام بکشمش😂ولی خوشگله هاا]و اون موقع باز آیسا ذهن نخواند
ویو آنیا
منتظر دامیان بودم که یهو سر کلش پیدا شد
دامیان:هی صورتی من اینجام
و شروع کردن به رقص رقص زیبایی بود ولی دامیان کل مدت🍅بود
آنیا: حالت خوبه؟همیشه موقع رقص گوجه میشی؟
دامیان نیمه داد: نخیرم کی گفته من اصلنم سرخ نبودم *و میره هوا بخوره*
مجری مدرسه:بعد کل رقص ها یک خبر دارم که به ۲ گروه که بهتر میرقصه استلا میدیم
برنده اول آنیا فورجر دامیان دزموند برنده ی دوم آیسا فورجر دمیتریوس دزموند
اون موقع آنیا و آیسا پیش هم بودن و خوشحالی کردن که یهو یکی اومد دمیتریوس خطاب به آیسا: بد نبودی
آیسا ابروش برد بالا و لبخند ریزی زد و گفت: در اصل تو بد نبودی
*وقتی اومدن بیرون شب شده بود*
آنیا دامیان رو دید که اصلا از ماجرا استلا خبر نداشت و براش تعریف کرد و داشت همراه آیسا میرفت که دامیان:آنیا*آنیاروشو برگردوند کا...کارت خوب..نه. یعنی بد نبود🍅
آنیا: خواهش
آیسا خانوادگی عادت دارین ازاین حرفا بزنین؟
دامیان: منطورت چیه
آیسا:هیچی ولش کن
*و بعد سوار شدن و رفتن*
بابت ساعت ۱ ونیم عذر میخوام ولی من جغدم😂🦉
پارت۴
فلش به جشن آخر هفته
اول که آنیا و آیسا وارد شدن دنیل اونا رو دید و کل مهمونی به طور دزدکی چشم ازش بر نمیداشت
آیسا: آنیا من خسته شدم تکلیفم مشخص نیست واقعا..(یکی پرید وسط حرفش)با من میرقصید خانم جوان؟(و بله اون دمیتریوس بود)آیسا بالحن خیلی آروم چ..چ..چی؟
هندرسون: قبول کنید همگروهی تون آقای دزموند هستن
(بچه ها لباس آنیا و آیسا اسلاید ۲ و ۳)
آیسا در حالی که تو شوک بود: با... با.. باشه
و دستشو داد رقص خیلی زیبایی شد (ولی کل مدت رقص آیسا دهان لرزان بود اسلاید ۲)
در حین رقص ذهن دمیتریوس [این چرا انقد میلرزه انگار میخوام بکشمش😂ولی خوشگله هاا]و اون موقع باز آیسا ذهن نخواند
ویو آنیا
منتظر دامیان بودم که یهو سر کلش پیدا شد
دامیان:هی صورتی من اینجام
و شروع کردن به رقص رقص زیبایی بود ولی دامیان کل مدت🍅بود
آنیا: حالت خوبه؟همیشه موقع رقص گوجه میشی؟
دامیان نیمه داد: نخیرم کی گفته من اصلنم سرخ نبودم *و میره هوا بخوره*
مجری مدرسه:بعد کل رقص ها یک خبر دارم که به ۲ گروه که بهتر میرقصه استلا میدیم
برنده اول آنیا فورجر دامیان دزموند برنده ی دوم آیسا فورجر دمیتریوس دزموند
اون موقع آنیا و آیسا پیش هم بودن و خوشحالی کردن که یهو یکی اومد دمیتریوس خطاب به آیسا: بد نبودی
آیسا ابروش برد بالا و لبخند ریزی زد و گفت: در اصل تو بد نبودی
*وقتی اومدن بیرون شب شده بود*
آنیا دامیان رو دید که اصلا از ماجرا استلا خبر نداشت و براش تعریف کرد و داشت همراه آیسا میرفت که دامیان:آنیا*آنیاروشو برگردوند کا...کارت خوب..نه. یعنی بد نبود🍅
آنیا: خواهش
آیسا خانوادگی عادت دارین ازاین حرفا بزنین؟
دامیان: منطورت چیه
آیسا:هیچی ولش کن
*و بعد سوار شدن و رفتن*
بابت ساعت ۱ ونیم عذر میخوام ولی من جغدم😂🦉
- ۲۵
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط