تو را دارم و از هیچ‌ چیز غمم نیست

تو را دارم و از هیچ‌ چیز غمم نیست

از صفر که هیچ،

از منهای بی‌ نهـایت شروع خواهم کرد

و از هیچ‌ چیز نمی‌ ترسم

من در آستانه‌ ی مرگی مأیوس،

در آستانه‌ی عزیمتی نابهنگام تــو را یافتـم

وقتی تو به من رسیدی

من شکست مطلق بودم

من مرده بودم

پس حالا دیگر از چه چیز بترسم ؟!
دیدگاه ها (۴)

تقدیم به زندگیم:تو را دارم و از هیچ‌ چیز غمم نیست !از صفر که...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

dark life = 33

اعتیاد من بهت.

وقتی اومد، گفت: «من با همه فرق دارم. پناهت میشم، تکیه‌گاهت م...

«خانه، دلتنگِ غروبی خفه بود» مثل امروز که تنگ است دلم؛ نه بر...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

«قرار نبود عاشقت بشم» | تک‌پارتی جونکوک 🖤از همون روز اول با ...

پارت ۵۹:پایان دفتر زندگی(سولار)فرودگاه شلوغ بود. ولی نه برای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط