p
p¹⁵
---
قسمت ۱۵ : ادامه پارت قبل
ویو ا/ت
رفتم بالا تا حاضر شم، یه شلوار جین تیره پوشیدم با یه شومیز ساده ولی استایلشو خیلی دوست داشتم، موهامو هم باز گذاشتم فقط جلوییشو با گیره جمع کردم. یه عطر ملایم زدم و وقتی توی آینه به خودم نگاه کردم با خودم گفتم: "این دقیقا همون آدمیه که میخواد قوی بشه." لبخند زدم و رفتم پایین.
+وی من آمادهام
اونم کارشو جمع کرده بود و لپتاپو بست. وقتی نگاش بهم افتاد یه ثانیه خیره شد، بعد لبخند زد.
_ پرنسس خوشگلتر شدی یا من اشتباه میکنم؟
+(خندیدم) نه اشتباه نمیکنی، ولی نذار زیادی بهم عادت کنی.
_ خیلی دیره، من از همون روز اول عادت کردم (لبخند نصفهنیمه زد).
با هم رفتیم سمت ماشین، وقتی سوار شدیم آهنگ آرومی گذاشت و شروع کرد رانندگی. خیابونای شهر پر از نور بودن، انگار زندگی از نو شروع شده باشه. من دستمو به پنجره تکیه داده بودم و باد موهامو تکون میداد.
+وی، میدونی حس میکنم تازه دارم معنای زندگی رو میفهمم؟ قبلا فقط میترسیدم، فقط دنبال پناه بودم. ولی الان... انگار دنیا جای قشنگتری شده.
_ چون بالاخره به خودت فرصت دادی. من فقط کنارت بودم، همهاش کار خودته.
+(با ذوق) میشه یه قول ازت بگیرم؟
_ چه قولی؟
+وقتی قوی شدم، حتی بیشتر از الان، هیچ وقت تنهام نذاری.
یه نگاه عمیق بهم کرد، انگار توی چشمام دنبال جواب یه سوال قدیمی میگشت.
_ قول میدم، حتی اگه دنیا هم بخواد ما رو جدا کنه، من نمیذارم چون تو تا ابد مال منی هستی و خواهی بود.
لبخند زدم و سرمو به صندلی تکیه دادم. اون لحظه فقط آرامش بود، فقط حس امنیت.
یکم که گذشت ماشینو کنار یه پارک خلوت نگه داشت.
_ میای قدم بزنیم؟
+آره خیلی هم خوبه.
از ماشین پیاده شدیم، نسیم خنکی میوزید، چراغای پارک روشن بودن و صدای پرندهها میاومد. من دستامو توی جیبم کرده بودم و کنارش راه میرفتم.
یه لحظه وایساد و سمت من برگشت.
_ میدونی پرنسس... قوی شدن فقط به بدن و اسلحه نیست. قویترین آدم کسیه که دلش جا نمیزنه. باید یاد بگیری حتی وقتی همهچیز علیهته، از درونت فرو نپاشی.
نگاهش جدی بود، جوری که قلبم لرزید.
+قول میدم هر سختی باشه کم نیارم.
اونم لبخند زد و دستشو گذاشت روی شونهم.
_ همینو میخواستم بشنوم.
---
پایان پارت ۱۵
منتظر باش !
حمایت ها بره بالا میبینی دکمه فالو هم بزن خستگیم در بره بوس به کلتون🫠
---
قسمت ۱۵ : ادامه پارت قبل
ویو ا/ت
رفتم بالا تا حاضر شم، یه شلوار جین تیره پوشیدم با یه شومیز ساده ولی استایلشو خیلی دوست داشتم، موهامو هم باز گذاشتم فقط جلوییشو با گیره جمع کردم. یه عطر ملایم زدم و وقتی توی آینه به خودم نگاه کردم با خودم گفتم: "این دقیقا همون آدمیه که میخواد قوی بشه." لبخند زدم و رفتم پایین.
+وی من آمادهام
اونم کارشو جمع کرده بود و لپتاپو بست. وقتی نگاش بهم افتاد یه ثانیه خیره شد، بعد لبخند زد.
_ پرنسس خوشگلتر شدی یا من اشتباه میکنم؟
+(خندیدم) نه اشتباه نمیکنی، ولی نذار زیادی بهم عادت کنی.
_ خیلی دیره، من از همون روز اول عادت کردم (لبخند نصفهنیمه زد).
با هم رفتیم سمت ماشین، وقتی سوار شدیم آهنگ آرومی گذاشت و شروع کرد رانندگی. خیابونای شهر پر از نور بودن، انگار زندگی از نو شروع شده باشه. من دستمو به پنجره تکیه داده بودم و باد موهامو تکون میداد.
+وی، میدونی حس میکنم تازه دارم معنای زندگی رو میفهمم؟ قبلا فقط میترسیدم، فقط دنبال پناه بودم. ولی الان... انگار دنیا جای قشنگتری شده.
_ چون بالاخره به خودت فرصت دادی. من فقط کنارت بودم، همهاش کار خودته.
+(با ذوق) میشه یه قول ازت بگیرم؟
_ چه قولی؟
+وقتی قوی شدم، حتی بیشتر از الان، هیچ وقت تنهام نذاری.
یه نگاه عمیق بهم کرد، انگار توی چشمام دنبال جواب یه سوال قدیمی میگشت.
_ قول میدم، حتی اگه دنیا هم بخواد ما رو جدا کنه، من نمیذارم چون تو تا ابد مال منی هستی و خواهی بود.
لبخند زدم و سرمو به صندلی تکیه دادم. اون لحظه فقط آرامش بود، فقط حس امنیت.
یکم که گذشت ماشینو کنار یه پارک خلوت نگه داشت.
_ میای قدم بزنیم؟
+آره خیلی هم خوبه.
از ماشین پیاده شدیم، نسیم خنکی میوزید، چراغای پارک روشن بودن و صدای پرندهها میاومد. من دستامو توی جیبم کرده بودم و کنارش راه میرفتم.
یه لحظه وایساد و سمت من برگشت.
_ میدونی پرنسس... قوی شدن فقط به بدن و اسلحه نیست. قویترین آدم کسیه که دلش جا نمیزنه. باید یاد بگیری حتی وقتی همهچیز علیهته، از درونت فرو نپاشی.
نگاهش جدی بود، جوری که قلبم لرزید.
+قول میدم هر سختی باشه کم نیارم.
اونم لبخند زد و دستشو گذاشت روی شونهم.
_ همینو میخواستم بشنوم.
---
پایان پارت ۱۵
منتظر باش !
حمایت ها بره بالا میبینی دکمه فالو هم بزن خستگیم در بره بوس به کلتون🫠
- ۲.۱k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط