از کنارم رد شدی ، عطرت مرا بی تاب کرد

از کنارم رد شدی ، عطرت مرا بی تاب کرد
یاد گیسو های لرزانت مرا بی خواب کرد

آن شب از پیشم گذشتی با دوصد نازو ادا
از حسادت تا سحر ، شب شکوه بر مهتاب کرد

از لبت قند و عسل می ریزد ای شیرین سخن
در دلم قند لبانت را نگاهت آب کرد

بوسه هایت سکر یک میخانه را آرد به جان
باغ انگور فلک را بوسه ات دوشاب کرد

سایه ی چشمان تو ، آن گونه های قرمزت
در دلم لبهای سرخت یادی از عناب کرد

آن نگاه شره ات دل را به یغما می برد
خلقت افسونگری چون تو ، چنین ایجاب کرد
گشته ام مجنونت ای لیلی ی من ، آرام من
عشق والایت مرا ، هم شاه و هم ارباب کرد
دیدگاه ها (۸)

« اعترافی » بکنم ؟ بین این « پنجره ها » که «...

باد که میوزد عطر تو به مشامم میرسدراستش رابگو دوباره با بادق...

کوه را طاقت نباشد ، عشق پنهان مراعاشقم من عاشقم ، مشکن تو ...

جمعه ها در پس دیوار دلم می گیردمیروم کافه و بسیار ،،،دلم می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط