2-3

2-3
سکوت توی ماشین برقرار بود
خداروشکر دیگه باطری شیدا تموم شده بود و اروم سرجاش نشسته بود
منم ازاین فرصت استفاده کردم و چشاموبستم تای چرتی بزنم
تقریبا ی ده دقیقه ای روخوابیدم
تاذهنم ازادشه
صدای اروم شیدا ومهلا میومد که باهم حرف میزدن
شیدا:نمیدونم چرا بهار خوابه من عصبی میشم.
مهلا چکارش داری بذار بخوابه
راستی از محسن بهت چیزی نگفت
نه چیزی نمیگه
خیلییی موله محسن خیلیی هم مغروره موندم چطور بهار تحملش میکنه
بهارکنارش احساس ارامش میکنه.دوسش داره الهی بمیرم خداروشکر ادمی نی که باهمه بپره.
چند بار اون دختره مهلا و فاطی واون دختره که خییلییی تابلو
سحربود پگاه بود نمیدونم
بهش پا نداد بهشون
داشتم اروم گریه میکردم
داغ محسن ب دلم چنگ مینداخت
دلم برای خودم میسوخت
چقدر برای داشتنش تلاش کردم روی منوی اهنگ رفتم و اهنگی رو که ب یاد محسن گوش میدادم گذاشتم
حرفایی بود تو سینه که قلبم و سوزنده
گفتی پری از کینه یکی ب من رسونده
عاشقتم هنوزم نمیکنم تلافی برای اشتباهت قهر من و توکافی
شنیدم دوسم نداری......
صدای هق هقم و مهلا گرفت
اوااااا بهاررر الهی من بمیرم
چه اشکی میریزه
چیه بهاار
خدامن و بکشه
-هیچی اجی
شیدا:تو که خواب بودی
نه بیدار شدم
مهلارو ب شیدا کرد و گف برو از پشت ماشین اب بیار صورتشو بشوره.
سریع پیاده شدو اب اورد
شیدا:بهاری بیا اب پیاده شو ب صورتت اب بزن
داشتم ب صورتم اب میزدم
که مهیار پیدا شد و ب سمت من دوید
اجی بهارم خوبی؟؟؟
دستشو دور کمرم گرف و بلندم کرد
- اره فدات شم خوبم
پری و اوا و اریکا ب سمتم دویدن
چی شده؟؟؟
مهلا هیچی باباااا
انگشت شیدا رفت تو چش بهار
طفل معصوم شیدا
خودشم نفهمید چی شد
شیدا:شرمنده
گفتم ببخشید دیگه
مهیار:اجی بیاتو ماشین ما بشین
این شیدا عقلش کمه تا گرگان برسیم تو رو میکشه
شیدا:ارههههه
نیگااا مهیار ادم شناسهاااااا
نخیرپیش خودم میمونه.
شیدا دستم و کشید و من و گذاشت تو ماشین قفل ماشینم زد
شیدا خب حرفه دیگه ای هم هست
همه زدن زیر خنده
سجاد:این کیه دیگه،چ لجبازه
مهیار ب سمت پنجره رفت و ب پنجره زد
پنجره رو پاین دادم
مهیار
خواهری حالت بد شد ایست کنین باشه.
شیدا:اه مهیار برو دیگه دلم و بد کردی
زنش کجاس
بیاد ببرش واالاااااا
-شیدا بس کن دیگه بیا،داداشم فعلا
همه سوار ماشین شدیم و راه افتادیم
شیدا جان مرسی که نگفتی گریه کردم و مقصرکار شدی
شیدا:نه بابا فدا سرت اجی گلی
دیدگاه ها (۷)

2-4تقریبا ی چند دقیقه ای مونده بودکه ب گرگان برسیمکسی حرف نم...

من اومدممممممهوورااااااااا

2-2اره ی روز من و دید گفت سختت نی هر روز با یکی اخه ی باز یک...

این داستان بر گرفته شده از زندگی واقعی خودم می باشد امیدوارم...

پری کوچولوی منپارت ۸ویو روز عقدته: توی محضر بودیم کوک دستمو ...

نامجون به مناسب گرفتن گواهینامه و ماشین همه ی اعضا رو سوار م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط