فیک:ولی تو نمیدونی من عاشقتم

فیک:ولی تو نمیدونی من عاشقتم

پارت :آخر

+وقتی رسیدیم به دریا از ماشین پیاده شدم نمیدونم چرا سرم داشت تیر میکشید تصویرهایی جلوی دیدم میومدن که واضح نبودن.
یه دختر که به صندلی بسته شده بود و یه نفر که صداش میزد ات هرجایی هم که باشی پیدات میکنم.

چرا من دارم به اینا فک میکنم مگه گذشتم چی بوده که حالا دارم اینجوری تاوان پس میدم من فقط میخواستم معمولی زندگی کنم نه هروزم با استرس و این تصویرهای مسخره بگذره.

کوک بدون نگاه کردن به من رفت روی اون میز کوچیکی که روی لبه ی پرتگاه آماده کرده بود نشسته بود .
موج های دریا بی صدا اما امواجشون بیشتر از هرروز دیگه ای بلند تر دیده میشد .

چهوان که متوجه حال من شد دستش رو گذاشت روی قسمتی از پاهام و گفت .

^ات جونم حالت خوبه

+آره کوچولو من خوبم فقط...
^فقط چی .....


+فقط کمی خستم بگذریم بیا بریم پیش پدرت هومم. کوچولو. (با خنده )

^باجه
منو چهوان هم مثل کوک روی یکی از صندلی های چوبی که یکی از پایه هاش شکسته بود نشسته بودیم .

چهوان که داشت با ذوق پیش کوک حرف میزد و میگفت ^بابا از این به بعد بیشتل بیام. (با لحن بچگانه )

_باشه پسرم فقط تو میشه چند لحظه بری تو ماشین با لب تابت بازی کنی من با ات حرف دارم.

^باجه بابایی من تولو با مامانی تنها میذالم.

+مامانی؟؟

^ببخشید اشتباهی گفتم ات جونم.

+عب نداره شیرینکم. حالا برو تو ماشین تا ببینم بابایی میخواد بهم چی بگه هومم..

چهوان رفت تو ماشین که یهو کوک لب زد .

_ات نمیدونم گفتن این چیزا الان تو زمان مناسبی هست یا نه اصلا وقتش رسیده یا نه اما من نمیتونم بیشتر از این صبرکنم و باید واقعیتو بهت بگم.

+کوک یه راست برو سر اصل مطلب .

_ببین ات ممکنه بعده این حرف من حالت بد بشه ولی نگران نباش یه دکتر همراه خودم زاپاس آوردم این یک. دو اول به تمام حرفام گوش کن بعد قضاوت کن.

دقیقا ۳ سال پیش پدرم بهم گفت که باید با یه دختری ازدواج کنم تا راهشو ادامه بدم منم برای همین مجبور شدم که با یه نفر ازدواج کنم

نمیدونم گفتن این چیزا الان تو زمان مناسبی هست یا نه اصلا وقتش رسیده یا نه اما من نمیتونم بیشتر از این صبرکنم و باید واقعیتو بهت بگم.

+کوک یه راست برو سر اصل مطلب .

_ببین ات ممکنه بعده این حرف من حالت بد بشه ولی نگران نباش یه دکتر همراه خودم زاپاس آوردم این یک. دو اول به تمام حرفام گوش کن بعد قضاوت کن.

دقیقا ۳ سال پیش پدرم بهم گفت که باید با یه دختری ازدواج کنم تا راهشو ادامه بدم منم برای همین مجبور شدم تا ازدواج کنم اما با کی با تو ات. میدونم الان تعجب کردی اما خب گوش کن. منو تو هیچ حسی بهم نداشتیم اما کم کم تو باعث شدی که قلب یخی من گرم بشه و تو تنهاکسی بودی که اینکارو‌کردی .

زندگیمون رو به روال خیلی داشت خوب پیش میرفت تا اینکه پدرم منو تهدید کرد که باید با دختر خاله ی هرزه ام ازدواج کنم و تورو طلاق بدم .

از اون روز به بعد تصمیم گرفتم بجای اینکه حقیقتو‌بهت بگم تا عذاب بکشی تورو از خودم متنفر کنم و دقیقا این کارم انجام دادم تو با من سرد تر شدی قوی تر شدی فهمیدی که میتونی از پسش بر بیای و من به اون حرفی که پدرم گفت عمل کردم از تو طلاق گرفتم تا تو بتونی بدون هیچ خطری زندگی کنی اما همون لحظه فهمیدم که پدرم به من دروغ گفته . باعث و بانی تمام اتفاقای تلخ زندگی منوتو پدرم بود البته پدر توهم بی تقصیر نبود اما خب.....


+کو.کوک الان تو داری شوخی میکنی دیگه نه دوربین مخفیه چیزی هست هان .

_تو توی حرفا و چهره ی من شوخی میبینی ات

+نه.نه خب پس الان پدر منو پدر تو کجان

_معلوم نیست هفت طبقه زیر خاک البته یه برادر دیگه هم داشتی که اونم کم تقصیر کار نبود و الان به خارج از کشور سفر کرده .


+کو.کوک من واقعا نمیتونم باور کنم یعنی چهوان بچه ی ماست .

_آره ات جهوان ثمره ی عشق منو توعه.

+پس چهوان میدونه که ...

_آره چهوان هم میدونع که تو مادرشی.
حاضری دوباره مثل یه خانواده بشیم اما اینبار بدون تهدید بدون ترس. فقط باهم باشیم .

+حاضرم کوک من دوست دارم . (با گریه شادی)

_مطمئنی چون من دوست ندارم. من عاشقتم. عشقی که. هیچ کدوممون نتونستم به بهترین شکل ممکن تجربش کنیم چون نمیدوستیم که. عاشق هم واقعا هستیم یانه .

+منو یاد اون رمانایی مینداری که میگن ...

+_اما تو. نفهمیدی که من عاشقتم. (با خنده )

^آخجون بالاخره باهم شدید مامالی بابابی عاجقتونم.

_چهوان تو کی اومدی

^از همون ابل (اول)بابایی

_ای شیطون راستی ات حالت خوبه سرت درد نمیکنه میخوای بریم دکتر‌
+نه عشقم سرم یکم درد مبکنه اما حالم خوبه

^حبفه (حیفه )اگه همو نبوسید و من عکس نگیلم
+عع زشته بچه

^تولوخدا

+اهم. کوک نذاشت ادامه حرفمو و بگو که منو از کمر گرفت و بوسید.

_دنیا رو به پات میریزم ملکه من ‌....
دیدگاه ها (۷)

زندگی سختی های خودش را به همراه دارد گاهی ممکن است مسیری را ...

مادر کوک :ات دخترم بنظرت بهتر نیست فعلا آروم باشی مشکل ما حل...

اسم فیک:ولی تو نمیدونی من عاشقتم پارت :۱۷ +میگم میشه دیگه بر...

تغییرات زیادی در جونگکوک دیده میشدصورتش بیشتر از همیشه خسته ...

۴ پارتی از کوکی { آشنایی }ات : نه ، حتی فکرشم نکنید مامان : ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط