الان بابام اومد یه سر و صدایی کرد که نگو

الان بابام اومد یه سر و صدایی کرد که نگو
یه تهدیدایی هم کرد که نگو
کامپیوترم از برق کشید
تازه از اتاقمم بیرونم کرد گفت برو تو حال بگیر کپه مرگتو بزار!
ولی اشتباهش اینجا بود که گوشیمو نگرفت
من الان در خدمت شما هستم
بعله من یه همچین آدم زرنگیم
دیدگاه ها (۲۱)

رومان عشق پنهانی (پارت2)

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟔_ برو می‌خوام تنها باشم نیم نگاهی به چمدو...

ابلیس

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۴

Part 9

اسم : عشقی گمشده در تاریکی جنگل پارت ۱۳ولنتینو «واکس گفت اگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط