صبح بی‌تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد

صبح بی‌تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد
بی‌‌تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد
بی‌تو می‌گویند تعطیل است کار عشقبازی
عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد
جغد بر ویرانه می‌خواند به انکار تو اما
خاک این ویرانه‌ها بویی از آن گنجینه دارد
خواستم از رنجش دوری بگویم یادم آمد
عشق با آزار خویشاوندی دیرینه دارد
روی آنم نیست تا در آرزو دستی برآرم
ای خوش آن دستی که رنگ آبرو از پینه دارد
در هوای عاشقان پر می‌کشد با بیقراری
آن کبوتر چاهی زخمی که او در سینه دارد
ناگهان قفل بزرگ تیرگی را می‌گشاید
آنکه در دستش کلید شهر پر آیینه دارد





قيصرامين پور
دیدگاه ها (۳)

به آغوشِ خسته‌ام مجالی دهبگذارگریستنبر زخم‌های دیرین ‌قلب‌ها...

فال می خواهم بگیرممیشود نیت کنی؟میشود با این غزلاحساس سنخیت ...

نان را از من بگیر ، اگر می خواهی ،هوا را از من بگیر ، اماخند...

... و ای بهانه‌ی شیرین‌تر از شکر قندمبه عشق پاک کسی جز تو دل...

چرا...؟وقتی می‌دانستی هر نفسم به امید ماندن تو بند است،چرا ر...

ولی اما وقتی سئو با کت شلوار مشکی و مرتب وارد اتاق شد نگاهش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط