مـردمانی هستنــد ،
مـردمانی هستنــد ،
کـه میخواهنــد بداننــد تــو چــه مرگــــت است . . . .
و وقتـــی بفهمنـــد مـی گـــویند :
بس کــــن . . . .
انــرژی منفـــی نفـــرست . . . .
اینجاســت کـه سکوتــــ معنـــا پیــــدا می کنـــد . . . .
و تنهــــــایی ،
مـــی شود تنهـــا چــــــاره . . .
من پذیرفتم شکست خویش را،
پندهای عقل دور اندیش را...
من پذیرفتم که عشق افسانه است،
این دل درد آشنا دیوانه است...
می روم شاید فراموشت کنم،
با فراموشی هم آغوشت کنم...
می روم از رفتنم دل شاد باش،
از عذاب دیدنم آزاد باش...
گرچه تو تنهاتراز ما می روی،
آرزو دارم ولی عاشق شوی...
آرزو دارم بفهمی درد را،
تلخی برخوردهای سرد را...
کـه میخواهنــد بداننــد تــو چــه مرگــــت است . . . .
و وقتـــی بفهمنـــد مـی گـــویند :
بس کــــن . . . .
انــرژی منفـــی نفـــرست . . . .
اینجاســت کـه سکوتــــ معنـــا پیــــدا می کنـــد . . . .
و تنهــــــایی ،
مـــی شود تنهـــا چــــــاره . . .
من پذیرفتم شکست خویش را،
پندهای عقل دور اندیش را...
من پذیرفتم که عشق افسانه است،
این دل درد آشنا دیوانه است...
می روم شاید فراموشت کنم،
با فراموشی هم آغوشت کنم...
می روم از رفتنم دل شاد باش،
از عذاب دیدنم آزاد باش...
گرچه تو تنهاتراز ما می روی،
آرزو دارم ولی عاشق شوی...
آرزو دارم بفهمی درد را،
تلخی برخوردهای سرد را...
- ۷۰۰
- ۲۲ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط