part⁶
part⁶
قبل از خوندن این پارت صدای گوشیتون زیاد کنید ،بعد از خوندن این پارت بزنید اسلاید بعدی
.........................................
هوا بارونی بود....انگار ابر ها هم همراه با جونگکوک اشک میریختند...
کوک از خونه امد بیرون قلبش مثل تیکه یخی سرد شده بود هیچ حسی به دنیا،به زندگیش،به رویاهایش....نداشت. دیگه زندگی براش معنایی نداشت...
قطره های جونگکوک همراه با باران بر گونه هایش جاری میشد
کوک: میدونستم... میدونستم یه غلطی داری میکنی....آره آره...تموم...تموم این مدت بازیچه تو بودم تهیونگ (با گریه) از احساساتم سواستفاده کردی هیچی برام نمونده
تهیونگ هر ثانیه به ثانیه به کوک زنگ میزد ولی کوک جواب نمیداد و فقط به راهش ادامه میداد....آرزو میکرد که از دنیا محو شه و هیچ خاطره ای نمونه..
تهیونگ برای بار ۴۰ مین به کوک زنگ زد که......بلاخره کوک تلفن رو وصل کرد ولی هیچی نگفت
تهیونگ: جونگکوک جونگکوککک (با داد) کجایی اشتباه برداشت کردی کوک کوک جواب بده من همه چیز رو برات توضیح میدم فقط بهم بگو کجایی(با داد)
کوک:سیکتیر..ریدی به همه چیز ته...تموم شد رویای منو تو...همه چیز در مورد تو دروغ بود سر تا پا دروغی ته...
که کوک گوشه رو ول کرد و گوشی افتاد روی زمین...
کوک قدم برمیداشت و قدم برمیداشت
هر لحظه و هر لحظه باران شدید تر میشد و هوا هم سرد تر
حالتی ک جونگکوک داشت قابل توصیف نیست انگار هر ثانیه قلبش هزار تیکه میشد ؛؛؛؛؛؛؛عشق چیه؟ ازت متنفرم تهیونگ تو....گوه زدی به همه چیز...همه چیز رو چیز رو خراب کردی ازت متنفرم...(با بغض همراه با اشک)
پس اونی که نمیزاشت یه دونه از قطره های الماس چشم پسرش ریخته بشه چیشد؟اونی که نمیزاشت خم به ابروی پسرش بیاد چیشد؟اونیکه برای پسرش دنیا رو به آتیش میکشوند کجاست؟....پس اون کجاست؟
غم و اندوه وجودش رو تصاحب کرده بود...سیاهی درونش ریشه کرده بود...
که ناگهان همه چیز تموم شد و بدم کوک روی زمین افتاد.....
تهیونگ و جیمین میدویدند همه جا دنبال کوک بودند که کوک رو دیدند اون طرف خیابان افتاده بود روی زمین و کلی آدم دور او جمع شده بودند...
تهیونگ داد میزد...
جونگکوککک(با داد و گریه)جونگکوکگگگ کوککک کوککککک
که جیمین سریع به آمبولانس زنگ زد و آدرس رو پشت تلفن گفت آمبلانس با سرعت زیاد خیابان ها رو طی میکرد که بلاخره کوک رو وارد آمبولانس کردند و به سمت بیمارستان رفتند...
پارت هفتو بعد از اینکه حمایتا رفت بالا میزارم فالو لایک بازنشر کامنت فراموش نشه مرسی🌷
قبل از خوندن این پارت صدای گوشیتون زیاد کنید ،بعد از خوندن این پارت بزنید اسلاید بعدی
.........................................
هوا بارونی بود....انگار ابر ها هم همراه با جونگکوک اشک میریختند...
کوک از خونه امد بیرون قلبش مثل تیکه یخی سرد شده بود هیچ حسی به دنیا،به زندگیش،به رویاهایش....نداشت. دیگه زندگی براش معنایی نداشت...
قطره های جونگکوک همراه با باران بر گونه هایش جاری میشد
کوک: میدونستم... میدونستم یه غلطی داری میکنی....آره آره...تموم...تموم این مدت بازیچه تو بودم تهیونگ (با گریه) از احساساتم سواستفاده کردی هیچی برام نمونده
تهیونگ هر ثانیه به ثانیه به کوک زنگ میزد ولی کوک جواب نمیداد و فقط به راهش ادامه میداد....آرزو میکرد که از دنیا محو شه و هیچ خاطره ای نمونه..
تهیونگ برای بار ۴۰ مین به کوک زنگ زد که......بلاخره کوک تلفن رو وصل کرد ولی هیچی نگفت
تهیونگ: جونگکوک جونگکوککک (با داد) کجایی اشتباه برداشت کردی کوک کوک جواب بده من همه چیز رو برات توضیح میدم فقط بهم بگو کجایی(با داد)
کوک:سیکتیر..ریدی به همه چیز ته...تموم شد رویای منو تو...همه چیز در مورد تو دروغ بود سر تا پا دروغی ته...
که کوک گوشه رو ول کرد و گوشی افتاد روی زمین...
کوک قدم برمیداشت و قدم برمیداشت
هر لحظه و هر لحظه باران شدید تر میشد و هوا هم سرد تر
حالتی ک جونگکوک داشت قابل توصیف نیست انگار هر ثانیه قلبش هزار تیکه میشد ؛؛؛؛؛؛؛عشق چیه؟ ازت متنفرم تهیونگ تو....گوه زدی به همه چیز...همه چیز رو چیز رو خراب کردی ازت متنفرم...(با بغض همراه با اشک)
پس اونی که نمیزاشت یه دونه از قطره های الماس چشم پسرش ریخته بشه چیشد؟اونی که نمیزاشت خم به ابروی پسرش بیاد چیشد؟اونیکه برای پسرش دنیا رو به آتیش میکشوند کجاست؟....پس اون کجاست؟
غم و اندوه وجودش رو تصاحب کرده بود...سیاهی درونش ریشه کرده بود...
که ناگهان همه چیز تموم شد و بدم کوک روی زمین افتاد.....
تهیونگ و جیمین میدویدند همه جا دنبال کوک بودند که کوک رو دیدند اون طرف خیابان افتاده بود روی زمین و کلی آدم دور او جمع شده بودند...
تهیونگ داد میزد...
جونگکوککک(با داد و گریه)جونگکوکگگگ کوککک کوککککک
که جیمین سریع به آمبولانس زنگ زد و آدرس رو پشت تلفن گفت آمبلانس با سرعت زیاد خیابان ها رو طی میکرد که بلاخره کوک رو وارد آمبولانس کردند و به سمت بیمارستان رفتند...
پارت هفتو بعد از اینکه حمایتا رفت بالا میزارم فالو لایک بازنشر کامنت فراموش نشه مرسی🌷
- ۱.۹k
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط