حسین آمد به میدان و علی اصغر در آغوشش
حسین آمد به میدان و علی اصغر در آغوشش
چو ابری بر رخ ماهی عبای شاه بر دوشش
لب خاموش او گوید ز سوز دل حکایت ها
ز بی تابی و بی آبی سرش خم گشته بر دوشش
نه می نالد ز بی شیری، نه میگرید ز بی آبی
در آغوش پدر دیگر شده مادر فراموشش
چو ابری بر رخ ماهی عبای شاه بر دوشش
لب خاموش او گوید ز سوز دل حکایت ها
ز بی تابی و بی آبی سرش خم گشته بر دوشش
نه می نالد ز بی شیری، نه میگرید ز بی آبی
در آغوش پدر دیگر شده مادر فراموشش
- ۲۵۱
- ۲۴ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط