گفتم که به نام خدا او نوشت عشق

گفتم که به نام خدا او نوشت عشق
خطی کشید از دل ما تا بهشت عشق

چیزی به نام عشق درونم رسوب کرد
چیزی که ناب بودو پاک از سرشت عشق

دیگر درخت تنومند و کهنه بود
آن نازک نهال که در سینه کِشت عشق

اما کسی که تبر داشته روی دوش
آمد به سمت سرِ سرنوشتِ عشق

شاعر چگونه گفت که نورنگاه شد
آخر چه کرد آنکه سر خط نوشت عشق...
دیدگاه ها (۳)

راه که میروی ، عقب می مانم نه برای اینکه نخواهم با تو همقدم ...

آمدی اما نفهمیدم تمنای تو را حیرتی دارم چو میخوانم غزلهای تو...

سردم که می شود تمام ِ اجاق هایِ جهان برایم عشوه گری می کنند ...

چه حس قشنگیه وقتی میشی مَحرمِ دل یکی .. یکی که بهش اعتماد دا...

وقت است تا برگ سفر بر باره بندیم / دل بر عبور از سد خار و خا...

عشق یک طرفه پارت ۱۰ویو اتصدای زنگ در مثل تازیانه روی اعصابم ...

dark life = 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط