از نگاهِ آب تابیدم به گُل

از نگاهِ آب تابیدم به گُل
وز رخِ خود رتگ بخشیدم به گُل

پر زدم از گُل به خونابِ شفق
ناله گشتم در گلوی مرغِ حق

پر شدم از خونِ بلبل لب به لب
رفتم از جامِ شفق در کامِ شب

آذرخش از سینهٔ من روشن است
تندرِ توفنده فریادِ من است

هر کجا مشتی گره شد مشتِ من
زخمیِ هر تازیانه پشتِ من

هر کجا فریادِ آزادی منم
من در این فریادها دم می‌زنم

#هوشنگ_ابتهاج
دیدگاه ها (۰)

تو حق نداری اسمِ دردهای مزمنت را عشق بگذاری! می‌توا...

صورتم را به شانه اش گذاشتم و گفتم: دوست دارم ماه من و تو، هم...

مگر لایق تکیه دادن نبودمتو با حسرتِ شانه ی من چه کردی؟ مرا خ...

بگذار تا بسوزندلب های باز ما رابگذار تا بدوزندبگذار دست ها ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط