گفتم ای دل، نروی؟

گفتم ای دل، نروی؟
خار شوی، زار شوی
بر سرِ آن دار شوی
بی بَر و بی بار شوی

نکند دام نهد؟
خام شوی، رام شوی؟
نپَری جلد شوی،
بی پر و بی بال شوی؟
نکند جام دهد؟
کام دهد، ازلب خود وام دهد؟
در برت ساز زند، رقص کند،
کافر و بی عار شوی؟

نکند مست شوی
فارغ از این هست شوی؟
بعد آن کور شوی،
کر شوی، شاعر و بیمار شوی؟

نکُنَد دل نکَنی،
دل بکَنَد،
بهرِ تو دِل دِل نَکُنَد؟
برود در بر یار دگری
دیدگاه ها (۱)

لـــعــنـــــــتــــــــی ......بـبـخـش ڪه نـمــیــتوانـم جـ...

خدای قصه ی آغوش من باشبرای من همیشه جان وتن باشهمه دلواپسی ه...

زود تند سریع بگید

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشمچند وقت است که هر شب به تو م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط