اجباری...

𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏

ا.ت ویو:
بیدار شدم و نگاهی به ساعت انداختم و دیدم ساعت 4 صبحه
+اوفففف چرا بیدار شدم
رفتم دست شویی و بعدش رفتم سمت آشپزخونه تا چیزی بخورم
در یخچال رو باز کردم که یکدفعه.....
تهیونگ ویو:
توی خواب نازم بودم که یهو از خوابم پریدم و نگاهی به ساعت انداختم که دیدم ساعت 3:43 دقیقه بود اولش رفتم دستشویی بعدش هم رفتم تو اتاق ا.ت بهش یه نگاهی کردم و بعدش رفتم اتاقم
_ اوخ چه ناز خوابیده 🥹
بعد از 17 دقيقه که میشد ساعت 4:00 صدایی شنیدم لطیف مثل صدای پا
نگاهی به بیرون اتاق انداختم کسی نبود ا.ت هم خواب بود
یا حضرت جونگ کوک این کی بود دیگه بیخیال شدم و سعی کردم بخوابم ولی دوباره این صدا اومد تصمیم گرفتم ببینم کیه آروم آروم صدا رو دنبال کردم چون همه جا تاریک بود و عمارت هم خیلی بزرگه نمتونستم ببینمش تا آشپز خونه دنبالش کردم یه یهو چراغ رو روشن کردم و زود بدون اینکه ببینم که ساق دستش رو گرفتم و کوبوندم به دیوار
دیدگاه ها (۰)

اجباری...

اجباری...

فیک جدید داریممممممممم

اجباری...

عشق مشکی من⃢☻🥮Part: #پارت_اولویو آیو:صبح زود ساعت ۷ از خواب ...

موضوع اسلاید بعدی🖤*ا/ت_ جین🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤ویو جینوای نه نه نه ا...

<< وانشات دازای >>موضوع: اگه فکر کنی بهت خیانت کرده <<راهنما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط