زندگی نامه : قسمت دوم تحصیلات مقدماتی بخش دوم
زندگی نامه : قسمت دوم تحصیلات مقدماتی بخش دوم
ID LINE:@tre3765h
××امام خامنه ای به موازات طی درسهای کلاسیک، به تحصیلات طلبگی در مدرسه «نواب» پرداختند و در کنار تحصیل در مدرسه و حوزه، به ورزش و بازیهای متداول دوران خود می پرداختند:
در مورد بازی کردن پرسیدند؟ بله، بازی هم می کردیم.منتها در کوچه بازی می کردیم، در خانه جای بازی نداشتیم و بازی های آن وقت بچه ها فرق می کرد.یک مقدار هم بازیهای ورزشی بود، مثل والیبال و فوتبال و اینها که بازی می کردیم.من آن موقع در کوچه، با بچه ها والیبال بازی می کردم، خیلی هم والیبال را دوست داشتم.الان هم اگر گاهی بخواهیم ورزش دسته جمعی بکنیم - البته با بچه های خودم - به والیبال رو می آوریم که ورزش خیلی خوبی است.
بازیهای غیر ورزشی آن وقت، «گرگم به هوا» و بازیهایی بود که در آنها خیلی معنا و مفهومی نبود، یعنی اگر فرض کنی که بعضی از بازیها ممکن است برای بچه ها آموزنده باشد و انسان با تفکر، آنها را انتخاب کند، این بازیهایی که الان در ذهن من هست، واقعا این خصوصیت را نداشت، ولی بازی و سرگرمی بود.
چیزی که حتما می دانم برای شما جالب است، این است که من همان وقت، معمم بودم، یعنی در بین سنین ده و سیزده سالگی - که ایشان سؤال کردند - من عمامه سرم بود و قبا تنم بود! قبل از آن هم همین طور، از اوایلی که به مدرسه رفتم، با قبا رفتم، منتها تابستانها با سربرهنه می رفتم، زمستان که می شد، مادرم عمامه به سرم می پیچید.مادرم خودش دختر روحانی بود و برادران روحانی هم داشت، عمامه پیچیدن را خوب بلد بود.سر ماها عمامه می پیچید و به مدرسه می رفتیم.البته اسباب زحمت بود که جلوی بچه ها، یکی با قبای بلند و لباس جور دیگر باشد.طبعا مقداری حالت انگشت نمایی و اینها بود، اما ما با بازی و رفاقت و شیطنت و این طور چیزها جبران می کردیم، نمی گذاشتیم که در این زمینه ها خیلی سخت بگذرد.
به هرحال، بازی در کوچه بود. البته خاطراتی هم در این زمینه دارم که الان اگر مناسب شد، ممکن است در خلال صحبت بگویم. بازی ما بیشتر در کوچه بود، در خانه کمتر به بازی می رسیدیم» .
××امام خامنه ای در دوران نوجوانی نیز به ورزش ادامه دادند، اما بهترین تفریح خود را در آن زمان، حضور در جمع طلبه ها و مباحث علمی و دوستانه با آنها می دانستند.
«ماها متاسفانه سرگرمی های خیلی کمی داشتیم، این طور سرگرمیها آن وقت نبود، البته پارک بود، ولی کم و خیلی محدود، مثلا در مشهد فقط یک پارک در داخل شهر بود و محیط هایش، محیطهای خیلی بدی بود.ماها هم خانواده هایی بودیم که پدر و مادرها مقید بودند، اصلا نمی توانستیم برویم. برای امثال من در دوره جوانی، امکان این که بتوانند از این مراکز عمومی تفریحی استفاده کنند، وجود نداشت، به خاطر اینکه این مراکز، مراکز خوبی نبود، غالبا مراکز آلودهای بود.
دستگاه های آن روز هم مقداری سعی داشتند که مراکز عمومی را آلوده به شهوات و فساد بکنند، این کار، تعمدا و طبعا با برنامه ریزی انجام می شد.آن وقتها این را حدس می زدیم، بعدها که قراین و اطلاعات بیشتری پیدا کردیم، معلوم شد که واقعا همین طور بوده است، یعنی با برنامه ریزی، محیطهای عمومی را فاسد می کردند! لذا ماها نمی توانستیم برویم.بنابر این تفریحهای آن وقت ماها از این قبیل نبود.
تفریح من در محیط طلبگی خودم در دوران جوانی، حضور در جمع طلبه ها بود.به مدرسه خودمان - مدرسه ای داشتیم، مدرسه نواب - می رفتیم، جو طلبه ها برای ما جو شیرینی بود.طلبه ها دور هم جمع می شدند، صحبت و گفتگو و تبادل اطلاعات می کردند و حرف می زدند.محیط مدرسه برای خود طلبه ها مثل یک باشگاه محسوب می شد، در وقت بیکاری آنجا دور هم جمع می شدند.علاوه بر این، در مشهد، مسجد گوهرشاد هم مجمع خیلی خوبی بود.آنجا هم افراد متدین، طلاب، روحانیون و علما می آمدند، می نشستند و با هم بحث علمی می کردند، بعضی هم صحبتهای دوستانه می کردند.تفریحهای ما اینها بود.
البته من از آن وقت، ورزش می کردم، الان هم ورزش می کنم.متاسفانه می بینم جوانهای ما در ورزش، سستی می کنند، که این خیلی خطاست.آن وقت ما کوه می رفتیم، پیاده رویهای طولانی می کردیم.من با دوستان خودم، چند بار از کوههای اطراف مشهد، همین طور کوه به کوه، روستا به روستا، چند شبانه روز حرکت کردیم و راه رفتیم.از این گونه ورزشها داشتیم.البته اینها تفریحهای سرگرم کننده ای بود که خارج از محیط شهر محسوب می شد.
حالا در تهران، این دامنهی زیبای البرز و ارتفاعات به این قشنگی و خوب هست، من خودم هفته ای چند بار به این ارتفاعات می روم. متاسفانه می بینم نسبت به جمعیت تهران، کسانی که آن جا می آیند و از این محیط بسیار خوب و پاک استفاده می کنند، خیلی کم است
ID LINE:@tre3765h
××امام خامنه ای به موازات طی درسهای کلاسیک، به تحصیلات طلبگی در مدرسه «نواب» پرداختند و در کنار تحصیل در مدرسه و حوزه، به ورزش و بازیهای متداول دوران خود می پرداختند:
در مورد بازی کردن پرسیدند؟ بله، بازی هم می کردیم.منتها در کوچه بازی می کردیم، در خانه جای بازی نداشتیم و بازی های آن وقت بچه ها فرق می کرد.یک مقدار هم بازیهای ورزشی بود، مثل والیبال و فوتبال و اینها که بازی می کردیم.من آن موقع در کوچه، با بچه ها والیبال بازی می کردم، خیلی هم والیبال را دوست داشتم.الان هم اگر گاهی بخواهیم ورزش دسته جمعی بکنیم - البته با بچه های خودم - به والیبال رو می آوریم که ورزش خیلی خوبی است.
بازیهای غیر ورزشی آن وقت، «گرگم به هوا» و بازیهایی بود که در آنها خیلی معنا و مفهومی نبود، یعنی اگر فرض کنی که بعضی از بازیها ممکن است برای بچه ها آموزنده باشد و انسان با تفکر، آنها را انتخاب کند، این بازیهایی که الان در ذهن من هست، واقعا این خصوصیت را نداشت، ولی بازی و سرگرمی بود.
چیزی که حتما می دانم برای شما جالب است، این است که من همان وقت، معمم بودم، یعنی در بین سنین ده و سیزده سالگی - که ایشان سؤال کردند - من عمامه سرم بود و قبا تنم بود! قبل از آن هم همین طور، از اوایلی که به مدرسه رفتم، با قبا رفتم، منتها تابستانها با سربرهنه می رفتم، زمستان که می شد، مادرم عمامه به سرم می پیچید.مادرم خودش دختر روحانی بود و برادران روحانی هم داشت، عمامه پیچیدن را خوب بلد بود.سر ماها عمامه می پیچید و به مدرسه می رفتیم.البته اسباب زحمت بود که جلوی بچه ها، یکی با قبای بلند و لباس جور دیگر باشد.طبعا مقداری حالت انگشت نمایی و اینها بود، اما ما با بازی و رفاقت و شیطنت و این طور چیزها جبران می کردیم، نمی گذاشتیم که در این زمینه ها خیلی سخت بگذرد.
به هرحال، بازی در کوچه بود. البته خاطراتی هم در این زمینه دارم که الان اگر مناسب شد، ممکن است در خلال صحبت بگویم. بازی ما بیشتر در کوچه بود، در خانه کمتر به بازی می رسیدیم» .
××امام خامنه ای در دوران نوجوانی نیز به ورزش ادامه دادند، اما بهترین تفریح خود را در آن زمان، حضور در جمع طلبه ها و مباحث علمی و دوستانه با آنها می دانستند.
«ماها متاسفانه سرگرمی های خیلی کمی داشتیم، این طور سرگرمیها آن وقت نبود، البته پارک بود، ولی کم و خیلی محدود، مثلا در مشهد فقط یک پارک در داخل شهر بود و محیط هایش، محیطهای خیلی بدی بود.ماها هم خانواده هایی بودیم که پدر و مادرها مقید بودند، اصلا نمی توانستیم برویم. برای امثال من در دوره جوانی، امکان این که بتوانند از این مراکز عمومی تفریحی استفاده کنند، وجود نداشت، به خاطر اینکه این مراکز، مراکز خوبی نبود، غالبا مراکز آلودهای بود.
دستگاه های آن روز هم مقداری سعی داشتند که مراکز عمومی را آلوده به شهوات و فساد بکنند، این کار، تعمدا و طبعا با برنامه ریزی انجام می شد.آن وقتها این را حدس می زدیم، بعدها که قراین و اطلاعات بیشتری پیدا کردیم، معلوم شد که واقعا همین طور بوده است، یعنی با برنامه ریزی، محیطهای عمومی را فاسد می کردند! لذا ماها نمی توانستیم برویم.بنابر این تفریحهای آن وقت ماها از این قبیل نبود.
تفریح من در محیط طلبگی خودم در دوران جوانی، حضور در جمع طلبه ها بود.به مدرسه خودمان - مدرسه ای داشتیم، مدرسه نواب - می رفتیم، جو طلبه ها برای ما جو شیرینی بود.طلبه ها دور هم جمع می شدند، صحبت و گفتگو و تبادل اطلاعات می کردند و حرف می زدند.محیط مدرسه برای خود طلبه ها مثل یک باشگاه محسوب می شد، در وقت بیکاری آنجا دور هم جمع می شدند.علاوه بر این، در مشهد، مسجد گوهرشاد هم مجمع خیلی خوبی بود.آنجا هم افراد متدین، طلاب، روحانیون و علما می آمدند، می نشستند و با هم بحث علمی می کردند، بعضی هم صحبتهای دوستانه می کردند.تفریحهای ما اینها بود.
البته من از آن وقت، ورزش می کردم، الان هم ورزش می کنم.متاسفانه می بینم جوانهای ما در ورزش، سستی می کنند، که این خیلی خطاست.آن وقت ما کوه می رفتیم، پیاده رویهای طولانی می کردیم.من با دوستان خودم، چند بار از کوههای اطراف مشهد، همین طور کوه به کوه، روستا به روستا، چند شبانه روز حرکت کردیم و راه رفتیم.از این گونه ورزشها داشتیم.البته اینها تفریحهای سرگرم کننده ای بود که خارج از محیط شهر محسوب می شد.
حالا در تهران، این دامنهی زیبای البرز و ارتفاعات به این قشنگی و خوب هست، من خودم هفته ای چند بار به این ارتفاعات می روم. متاسفانه می بینم نسبت به جمعیت تهران، کسانی که آن جا می آیند و از این محیط بسیار خوب و پاک استفاده می کنند، خیلی کم است
- ۴.۲k
- ۳۰ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط