حالا هم دستای هیون و هم یوجون مشت شده بود و من حس میکردم
حالا هم دستای هیون و هم یوجون مشت شده بود و من حس میکردم هر لحظه ممکنه از شدت خشم دستاشون رو زخمی کنند،برای اینکه بیشتر از این به هم نپرن گفتم
+اتفاقاً همین الان حرف تو و هیونین بود ،بیاین بشینید....
یوجون چشم غره ای بهم رفت و بعد درحالی که خودش رو به سختی کنترل میکرد گفت:
~ خانومم راست میگه برادر ، حرفتون بود ،بیاید بشینید بلاخره همیشه باید ینفر باشه که نزاره ما باهم تنها باشیم
هیون بی توجه به طعنه ی یوجون با لبخند و خونسردی کامل صندلی کنارم رو بیرون کشید و روش نشست و هیونینم اونطرف نشست
-خب بستگی به تقدیرتون داره برادر عزیزم...
اگه برای هم نوشته شده بودید شخصی مانع عشقتون نمیشد
یوجون که صورتش روبه قرمزی میزد روبه هیونین گفت
~پسرم بهتره بری اونور ماهیارو نگاه کنی ، ما حرفهای خصوصی داریم...
هیونین اخمی کرد و بی حرف بلند شد و به اون سمت رفت
+اتفاقاً همین الان حرف تو و هیونین بود ،بیاین بشینید....
یوجون چشم غره ای بهم رفت و بعد درحالی که خودش رو به سختی کنترل میکرد گفت:
~ خانومم راست میگه برادر ، حرفتون بود ،بیاید بشینید بلاخره همیشه باید ینفر باشه که نزاره ما باهم تنها باشیم
هیون بی توجه به طعنه ی یوجون با لبخند و خونسردی کامل صندلی کنارم رو بیرون کشید و روش نشست و هیونینم اونطرف نشست
-خب بستگی به تقدیرتون داره برادر عزیزم...
اگه برای هم نوشته شده بودید شخصی مانع عشقتون نمیشد
یوجون که صورتش روبه قرمزی میزد روبه هیونین گفت
~پسرم بهتره بری اونور ماهیارو نگاه کنی ، ما حرفهای خصوصی داریم...
هیونین اخمی کرد و بی حرف بلند شد و به اون سمت رفت
- ۷.۲k
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط