part:3
part:3
پایان فلش بک
مکان گمرک (محل گرفتن محموله ها) ساعت۲ بامداد=
ویو نویسنده=
زمانی که آئوشی و گروه مارمولک های سیاه میرسن متوجه میشن که پلیس ها و دو نفر از آژانس کارآگاهی مسلح یعنی دازای و آتسوشی زودتر از خودشون رسیدن.
ویو اعضای مافیا=
تاچیهارا: دیگه بدتر از این نمیشد پلیس ها هم هستن اونم کنار محموله ها.(با عصبانیت)
آئوشی: اینقد خودت رو ناراحت نکن تاچی کون... سکته میکنیاااا(با خنده و شوخی)
تاچیهارا: مگه من باهات شوخی دارم؟!(با عصبانیتی دو برابر)
هیروتسو: الان وقته این حرف ها نیست زود باشید باید دست بکار بشیم (با جدیت)
آئوشی: درسته...خب با اجازه هیروتسو ساما به عنوان مأمور ارشد این مأموریت بهتون ابلاغ میکنم که با پلیس ها درگیر بشید و من هم حساب اون دازای سان خائن رو برسم.(کمی پوزخند)
هیروتسو و گین و تاچیهارا: بله چشم
(در همین حین) تاچیهارا: از خود راضی.(با آرامی و اخم)
آئوشی: چی گفتی تاچیهارا کون؟ متوجه نشدم؟!(با لبخند)
تاچیهارا: هیچی هیچی فقط ازت تشکر کردم (چون حوصله بحث کردن نداشت کوتاه اومد)
آئوشی: نیازی به تشکر نیست خودم میدونم کارم خوبه (کمی مغرور شدن و خندیدن)
(و ما اینجا تاچیهارا رو داریم که از شدت عصبانیت داره میسوزه)
آئوشی: و در آخر ازتون میخوام خون زیادی نریزید چون...(با جدیت)
(پریدن وسط حرف آئوشی) گین: خودمون میدونیم دوست نداری کسی در مأموریت هات کشته بشه آما آئوشی ما نمیتونیم بهت قول بدیم چون این روش ماست.
آئوشی:....(با قیافه خنثی)
پایان پارت سوم
پایان فلش بک
مکان گمرک (محل گرفتن محموله ها) ساعت۲ بامداد=
ویو نویسنده=
زمانی که آئوشی و گروه مارمولک های سیاه میرسن متوجه میشن که پلیس ها و دو نفر از آژانس کارآگاهی مسلح یعنی دازای و آتسوشی زودتر از خودشون رسیدن.
ویو اعضای مافیا=
تاچیهارا: دیگه بدتر از این نمیشد پلیس ها هم هستن اونم کنار محموله ها.(با عصبانیت)
آئوشی: اینقد خودت رو ناراحت نکن تاچی کون... سکته میکنیاااا(با خنده و شوخی)
تاچیهارا: مگه من باهات شوخی دارم؟!(با عصبانیتی دو برابر)
هیروتسو: الان وقته این حرف ها نیست زود باشید باید دست بکار بشیم (با جدیت)
آئوشی: درسته...خب با اجازه هیروتسو ساما به عنوان مأمور ارشد این مأموریت بهتون ابلاغ میکنم که با پلیس ها درگیر بشید و من هم حساب اون دازای سان خائن رو برسم.(کمی پوزخند)
هیروتسو و گین و تاچیهارا: بله چشم
(در همین حین) تاچیهارا: از خود راضی.(با آرامی و اخم)
آئوشی: چی گفتی تاچیهارا کون؟ متوجه نشدم؟!(با لبخند)
تاچیهارا: هیچی هیچی فقط ازت تشکر کردم (چون حوصله بحث کردن نداشت کوتاه اومد)
آئوشی: نیازی به تشکر نیست خودم میدونم کارم خوبه (کمی مغرور شدن و خندیدن)
(و ما اینجا تاچیهارا رو داریم که از شدت عصبانیت داره میسوزه)
آئوشی: و در آخر ازتون میخوام خون زیادی نریزید چون...(با جدیت)
(پریدن وسط حرف آئوشی) گین: خودمون میدونیم دوست نداری کسی در مأموریت هات کشته بشه آما آئوشی ما نمیتونیم بهت قول بدیم چون این روش ماست.
آئوشی:....(با قیافه خنثی)
پایان پارت سوم
- ۸۵
- ۲۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط