اون هیولا همهجا دنبالش بود

ᬁ𝑰𝒅𝒆𝒂𝒔 ᭄

اون هیولا همه‌جا ، دنبالش بود...
اُشِئون؛ پدرِ خروشانِ آب‌ها و مرزبانِ هستی؛ پرودگاری که در قالبِ رودی عظیم و بی‌پایان، تمامِ خشکی‌های جهان را در آغوش گرفته و نبضِ حیاتِ تمامی چشمه‌ها و رودخانه‌ها از اوست...

ایزد آب...
یک دیوانه‌ی لعنتی...

یک‌روزِ نفرین‌شده؛
دختر، مثل همیشه از صخره پرید و به درون اقیانوس شیرجه زد.
او این کار را مکرراً انجام میداد.
به حسِ آزادی‌اش نیاز داشت ، به حسِ معلق بودن در هوا ، به حسِ سقوطش درون موج‌های اقیانوس.

اینبار هم تفاوت چندانی با دفعات قبل نداشت.
اما او که نمی‌دانست ، ایزد دریا ، اینبار به او خیره شده‌ست.
او که نمی‌دانست ، ایزد دریا قلبش، را به او تقدیم کرده‌ست.

و کابوس‌هایش از همان شب شروع شد.

آسمان مثل شیر غرش می‌کرد.
صاعقه باعث چندین آتش‌سوزی در سراسر شهر شده بود.
دریا ناآرام بود ،موج‌های خروشانِ دریا مثل حیوانی وحشی که میخواهد از قفس فرار کند ، به صخره می‌کوبیدند و خواستار آزادی بودند.
قطرات باران مثل مشت به روی زمین فرود می‌آمدند، هرچه را که می‌توانستند ، نابود می‌کردند.
اُشِئون عاشق شده بود و این عشق میتوانست تا حد نابودی تمام موجودات زنده‌ی به‌جز او پیش رود.
برای چهارروز و پنج‌شب ، باران بارید ، دریا یک لحظه‌هم آروم‌ نگرفت. امواج بخش زیادی از ساحل و شهرها را نابود کرده بودند.
هرروز چیزی را برای اُشِئون قربانی میکردند.
اما او راضی نمی‌شد.
او زن‌اش را میخواست.
همسر آینده‌ی ایزد دریا.

و حال دختر می‌توانست بشنود.
قطره‌های باران که اسم‌اش را در گوشش زمزمه می‌کردند.
موج‌های دریا که نام‌اش را فریاد می‌زدند.
دیدگاه ها (۱۱)

یک توضیحی درمورد فعالیت پیج بدم...🎀🪽تمام فعالیتِ اصلیِ پیج د...

س‍ــلام‍ـــــــــــــــم.پ‍ــری‍ــس‍ـــا هس‍ـــتم.ن‍ـوی‍ـس‍ـ...

وای من نمیدانستم آن چشم ها برای چه کسی است؟ نمی توانستم تصور...

فیک=) دوستت دارم پارت دوما.ت با جونگ کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط